Mobin_s2004@yahoo.com


 



 

 


Mobin_s2004@yahoo.com

چرا؟
عکس
ويژه نامه ديگري بمناسبت دهه فجر
عکسهاي مراسم تولد افشين امپراتور
پلیس عربستان فروش اجناس قرمز را ممنوع کرد
از بیم خرید در روز ولنتاین
حضور اقشار مختلف مردم در راهپيمايي بيست دو بهمن!!
عکس «بهمن قبادی» و «شارون استون» در ايران
بیایانهای شگفت انگیز
سايت ويژه حضرت رقيه سلام الله عليها

صفحات ويژه حضرت رقيه سلام الله عليها (آويني)

صفحات ويژه حضرت رقيه سلام الله عليها (جستجوي شيعي)

متن کامل کتاب: ستاره درخشان شام حضرت رقيه (س)»

آلبوم تصاوير حرم مطهر حضرت رقيه سلام الله عليها

فايلهاي صوتي عزاداري حضرت رقيه سلام الله عليها (تبيان)

فايلهاي صوتي عزاداري حضرت رقيه سلام الله عليها (آويني)


 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

280 كانديداي رد صلاحيت شده مجلس تائيد شدند


280 كانديداي رد صلاحيت شده انتخابات مجلس هشتم از سوي شوراي نگهبان تائيد شدند.
به رغم اينكه مهلت 20 روزه شوراي نگهبان براي بررسي شكايت نامزدهاي رد صلاحيت شده مجلس هنوز باقي مانده است اين شورا ليست 280 نفره از كانديداهايي كه صلاحيت‌شان از سوي هيئت‌هاي اجرايي و نظارت تائيد و احراز نشده بود مورد تائيد قرار داد.
عباسعلي كدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار خبرگزاري فارس با اعلام اين خبر گفت: همانگونه كه در مصاحبه‌ اخير با رسانه‌ها اعلام كرده بودم شوراي نگهبان قبل از موعد مقرر قانوني در بررسي شكايت نامزدها و اعلام آن تا (3 اسفندماه)، صلاحيت‌ 280 نفر از كساني كه از سوي هيئت‌هاي اجرايي و نظارت مورد تائيد قرار نگرفته و يا صلاحيت‌شان احراز نشده بود مورد تائيد قرار داد.
سخنگوي هيئت مركزي نظارت بر انتخابات مجلس همچنين وعده داد كه تا سوم اسفند ماه ليست ديگري از تائيد صلاحيت شدگان كانديداهاي انتخابات از سوي شوراي نگهبان مشخص شود.
بنا به گفته كدخدايي، اين ليست‌ها عمدتاً شامل كانديداهايي خواهد بود كه صلاحيت‌شان مورد تائيد شوراي نگهبان واقع مي‌شود.
سخنگوي شوراي نگهبان يادآور شد كه اسامي اين تعداد تائيد صلاحيت شدگان به وزارت كشور ارسال شده است.

اسامي 273 نامزد تائيد صلاحيت شده انتخابات
 

تحرکات جدید شیطان پرستان در تهران

«تنها شیطان خدای ماست و غیر او حامی ما نیست»، از جمله شعارهایی است که در برخی از دیوارهای این منطقه به چشم می خورد.
به گزارش خبرنگار «جهان»، طی سال‌های اخیر گروه شیطان پرستان با راه اندازی سایت های اینترنتی و وبلاگ های متعدد درصدد ترویج اندیشه های خود برآمده است.
از چندي پيش بر روی دیوارهای نقاط مختلف یکی از مناطق جنوبی تهران شعارهایی در ترویج شیطان پرستی نوشته می‌شود و به نظر مي‌رسد تمركز بيشتري بر اين مناطق شده است.
اين گزارش حاكي است بيشتر فعاليت اين گونه گروه‌ها در محله‌هاي بسيار مرفه نشين و يا فقير نشين صورت مي‌گيرد.
در ديوار نويسي‌ها و تبليغات آنان و در کنار این شعارها اشکالی با ادغام ستاره، دایره و مثلث نیز ترسيم شده است.
این گروه با نفوذ در برخی از محافل مورد توجه جوانان از جمله موسیقی درصدد اغفال آنان است.
پیش از این گروهی از مروجان شیطان پرستی در شهرستان کرج دستگير شدند.

 



 

Mobin_s2004@yahoo.com

بخش اول

مطالب ارسالی نویسندگان ثابت «روزانه»
 
 
 

حديث روزانه
arash_new2001@yahoo.com

حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمودند:

مَنْ نَفَّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ كَرْبَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.

هركس گره اى از مشكلات مؤمنى باز كند و مشكلش را برطرف نمايد، خداوند متعال مشكلات دنيا و آخرت او را اصلاح مى نمايد.  

مستدرك الوسائل: ج 12، ص 416، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4.

 

 

آل ياسين
hra62302@yahoo.com

قرآن کریم و نشانه های ظهور

از جمله بشارتهایی که در قرآن مجید در ضمن آیاتی داده شده مسألۀ قیام جهانی حضرت بقیۀ ا...ارواحنا فداه وسیطرۀ عدل وداد در عالم بعد از پر شدن آن از ظلم و جور است.

نشانه های پیدایش این حکومت
سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق اولم یکف بربک أنه علی کل شیء شهید.(1)
بزودی آیات و نشانه هایی از قدرت خود را در صحنۀ گیتی و در وجودشان بدانها نشان خواهیم داد، تا بر آنها آشکار شود که او حق است. ممکن است نشانه های آفاقی همان صیحۀ آسمانی باشد و منظور از آیات انفسی همان رعب و ترس باشد که در دلها جای می گیرد.
ولنبلونکم بشیء مِن الخوف و الجوع و نقص مِن الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین(2)
و هر آینه شما را به و سیلۀ ترس و گرسنگی و نقص در مالها و جانها و میوه ها می آزماییم، و صبر کنندگان را بشارت ده. محمد بن مسلم از امام صادق(ع) روایت می کند که پیش از قیام مهدی ما(ع) مردم به انواع بلاها مبتلا می شوند و موفقیت با صابران است.
به طور خلاصه علائم و نشانه های قبل از ظهور در این روایات عبارت است از:
1- وحشت و اضطرابی که در حال حاضر در میان مردم بعضی از کشورهای اسلامی دیده می شود.
2- گرسنگی و قحطی که در بعضی کشورهای جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند هزار تن از گرسنگی می میرند
3- فساد در تجارت و بازرگانی و کمبود درآمد بعضی اقشار جامعه که به ویژه در ایران ما مشهود است
4- تلفات جانی مانند تلفات در جنگ ایران و عراق و نقصان زراعت و میوه جات ناشی از آفات و کمی برکت آنها.
إن ا... قادر علی أن ینزل آیة(3) ؛
به درستی که خداوند قادر است که نشانه ای فرو فرستد.
ابی الجارود می گوید: امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: زود است که در آخرالزمان آیات و نشانه هایی ا قدرت خداوند می بینی:.
1- دابة الارض[ که منظور تشریف فرمایی حضرت امیرالمؤمنین(ع) در رجعت و یا حضرت بقیةا...(عج) است.] 2- دجال 3- نزول حضرت عیسی بن مریم از آسمان. 4- طلوع خورشید از مغرب(4)
قل هوالقادر علی أن یبعث علیکم عذابا مِن فوقکم أو مِن تحت أرجلکم أو یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأس بعض.(5)
بگو او تواناست که بر شما عذابی از بالای سر و زیر پاهای شما برانگیزد یا اینکه شما را گروههای غیر متحد قرار دهد و آسیب برخی را به برخی دیگر بچشاند.
از ابی جعفر(امام باقر)(ع) در فرمودۀ خداوند متعال:«قل هوالقادر علی...» منقول است که فرمودند: آن دجال و صیحه است(عذاب آسمانی و از بالا) و مراد از «أو مِن تحت أرجلکم» عبارت است از خسف و فرو رفتگی زمین و مراد از «أو یلبسکم شیعا» اختلاف در دین و طعن به یکدیگر زدن است و منظور از «یذیق بعضکم بأس بعض» کشتن بعضتان است بعضی دیگر را، و تمام این حوادث در میان اهل قبله و مسلمانان به وقوع می پیوندد.(6)

قل أرأیتم إن أتاکم عذابه بیاتا أو نهارا ماذا یستعجل منه المجرمون(7)
بگو آیا دیدید که اگر عذاب الهی شب هنگام و یا روز بر شما برسد[چه راه گریزی دارید؟] چرا گناهکاران[به جای توبه] عذاب را به تعجیل می طلبند؟ از امام باقر(ع) نقل شده که فرمودند: مراد از عذاب در این آیه بلاهایی است که در آخرالزمان بر مردم نازل می شود(البته بر مردم مسلمان)

و لو تری إذ فزعوا فلا فوت و أخذوا مِن مکان قریب.(8)
و اگر تو سختی حال مجرمان را مشاهده کنی هنگامی که ترسان و هراسان هستند پس هیچ فرار و گذشتی نیست و از مکان نزدیکی دستگیر شوند. از حضرت باقر(ع) نقل کردند که در تفسیر آیۀ شریفه که در مقدمۀ قیام جهانی حضرت مهدی(عج) صیحه ای از آسمان بلند می شود که همۀ مردم در هر حالی که هستند این صدا را می شنوند و در زمین بیداء لشکریان سفیانی به زمین فرو خواهند رفت که جمعیت آنها طبق روایات حدود سیصد هزار نفر است.
سأل سائل بعذاب واقع (9) ؛ سائلی از عذابی که وقوع آن حتمی است سؤال نمود.
از حضرت باقر(ع) در رابطه با این آیۀ مبارکه سؤال کردند که منظور از این عذاب چیست؟ فرمودند: عذاب در اینجا آتشی است که از طرف مغرب شعله ور می شود و پادشاهی آن را رهبری می کند و تمام خانه های بنی امیه و همۀ غاصبان حقوق اهل بیت را آتش می زند و مخصوصا از بنی امیه آثاری باقی نخواهد گذاشت و اوست مهدی آل محمد(ص)(10) علامه مجلسی می فرماید: این جریان یا از علائم ظهور است و یا در وقت ظهور واقع می شود.

پی نوشت:
1- سورۀ فصلت، آیۀ53 /// 2- سورۀ بقره، آیۀ 156 /// 3- سورۀ انعام، آیۀ37 /// 4- بحارالانوار، ج52،ص181 /// 5- سورۀ انعام، آیۀ 65 /// 6- بحارالانوار، ج52، ص182 /// 7- سورۀ یونس، آیۀ51 /// 8- سورۀ سباء، آیۀ 50 /// 9- سورۀ معراج، آیۀ 1 /// 10- بحارالانوار، ج52، ص188

 

 

ترجمه اخبار ترکيه
uzakyol@gmail.com

عکس: درازترین بینی دنیا با 14 سانتی متر طول


مرد 80 ساله ترکیه ای با 14 سانتی متر بینی، صاحب درازترین بینی دنیاست! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می کنند!! دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده اند.
وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: "افرادی که در این مسابقات برنده شده اند بینی شان بین 8 تا 9 سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!"
سال گذشته شخص دیگری با نام محمت اوزیورک با بینی ای به درازی 8.8 سانتی متر اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده بود.

 

 

پرسش از اسلام
zahra4066@yahoo.com

سوال:

با عرض سلام و خسته نباشيد ؛
سؤال من اين است كه آيا
در كداميك از مقاتل امام حسين(ع)، نام رقيه(س) و ماجراي «شهادت ايشان در شام بر اثر مشاهدة سر پدر» آمده است؟
 البته منظور من از مقاتل، نه آن كتابهايي است كه با عنوان «مقاتل» مورد تحريف و دستكاري عده اي از ناشران و مترجمان قرار گرفته است بلكه منظورم آن نسخه هايي است كه براي اولين بار در تاريخ نگارش كتب نگاشته شده اند ؟ زيرا اخيراً متوجه شده ام كه متأسفانه برخي محققين نادان و مقدّس مآب به تصور اينكه اگر كلمه اي با عنوان «رقيه» در متون روائي ما وجود نداشته باشد دين و مذهب ما در معرض خطر قرار مي گيرد دست به تحريف نسخه هاي ارزشمند تاريخي زده اند. اقدام به ظاهر كوچكي كه اگر عده اي فرصت طلب از آن اطلاع يابند چه ضربه ها كه به پيكر حقانيت مذهبمان خواهند زد !
يك نمونه : در «اللّهوف» ، سيد بن طاووس ، به تحقيق شيخ فارس تبريزيان، قم: انتشارات اسوه، صفحه 140 ، لهوفى كه اخيراً توسط عباس عزيزى ترجمه شده نام «رقيه» آمده است؛ درحاليكه در نسخه هاي چاپ سنگي آن به هيچ وجه نامي از «رقيه» به ميان نيامده است !
لطفاً در پي توجيه مطلب مذكور نباشيد و فقط مستدلّ و منطقي پاسخ عنايت فرماييد؛ چون همانطور كه عرض كردم و خود نيز واقف هستيد وجود و عدم وجود چنين حقيقتي هيچ مشكلي براي دين و مذهبمان در پي ندارد، بلكه تحريف و دروغ پردازي است كه در آينده، اذهان روشن و بيدار خودي و بيگانه را به سمت تشكيك و عوارض ناشي از آن سوق مي دهد.
با تشكر


 

پاسخ:

در كتاب «كامل بهائي» نوشته حسن بن علي بن محمد بن علي بن حسن طبري، معروف به عماد الدين طبري، جزء دوم، فصل سوم، باب 25، چاپ شيخ عبدالكريم تبريزي، يك مجلدي، ص 179 چنين آمده است: در كتاب «حاويه» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيري، حال مرداني را كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران آنان پوشيده نگه مي داشتند و به هر كودكي وعده مي دادند كه پدرت به سفر رفته و باز مي گردد. اين وضع ادامه داشت تا اين كه اسيران را در جوار خانه يزيد جا دادند. در ميان كودكان دختركي بود چهار ساله.
اين دختر شبي از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين كجاست؟ همين الان او را در خواب ديدم و بسيار پريشان بود. زنان و كودكان همه به گريه افتادند و ناله آنان بلند شد. يزيد در آن حال خوابيده بود. از صداي ناله آنان از خواب بيدار شد و گفت چه شده است؟ گزارشگران يزيد خبر آوردند كه دختر بچه چهار ساله اي پدرش را مي خواهد. يزيد دستور داد سر پدرش را براي او بياورند. آن ملعون ها سر امام حسين(ع) را آوردند و در برابر چشمان او نهادند. آن دختر بچه گفت: اين چيست؟ معلون ها گفتند: سر پدر توست.
دختر بچه از مشاهده آن وضع ترسيد و فرياد كشيد. پس از آن به بيماري افتاد و پس از چند روز جان به جان آفرين تسليم كرد (پايان كلام عماد الدين طبري).
شيخ عباس قمي عماد الدين طبري را جزو علماي بزرگ و مورد اعتماد شيعه معرفي مي كند و همين داستان را در منتهي الامال در حالات امام حسين(ع)، مقصد چهارم، فصل هشتم، ص 807، چاپ هجرت، چاپ اول، 1374 آورده و در پايان داستان مي گويد: برخي اين خبر را به صورت گسترده نقل كرده اند و مضمون آن را يكي از بزرگان به نظم كشيده و من در اين مقام به همان اشعار اكتفا مي كنم:
يكي نو غنچه اي از باغ زهرا
بجست از خواب نوشين بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مي ريخت
نه خونابه كه خون ناب مي ريخت
بگفت اي عمه بابايم كجا رفت
بد ايندم در برم ديگر چرا رفت
مرا بگرفته بود ايندم در آغوش
همي ماليد دستم بر سر و گوش
بناگه گشت غايب از بر من
ببين سوز دل و چشم تر من
براي رعايت اختصار همه اشعار را نياورديم مي توانيد به خود منتهي الامال مراجعه كنيد. نام اين دختر بچه چهار ساله رقيه است.
براي بررسي بيشتر ومحققانه مطالعه منابع زير مفيد خواهد بود :
1. سليمان بن ابراهيم قُندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع الموده» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين(ع). در اين باب، از «مقتل ابى مخنف» مطالبى را درباره امام حسين(ع) آورده است.در صفحه 416 جلد دوم چاپ هفتم، سال 1371 هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضى» قم، چنين مى‏گويد: «و من كلام له عند وداعه مع اهله: اللهم انك شاهد على هؤلاء القوم الملاعين انّهم عمدوا ان لا يبقون من ذرية رسولك... ثم نادى: يا امّ كلثوم! و يا سكينة! و يا رقيّه! و يا زينب! يا اهل بيتى عليكنّ منّى السّلام...»
در جلد يازدم «احقاق الحق»، ملحقات، در ص 633، متن «ينابيع الموده» را آورده است و گفته است كه در «ينابيع الموده»، ص 346 چنين آمده است: «... يا ام كلثوم! و يا سُكَينة! و يا رقيه و يا عاتكة و يا زينب...»
كتاب احقاق الحق، نوشته قاضى نور الله حسينى مرعشى شوشترى است. حضرت آية‏الله نجفى مرعشى، بر اين كتاب تعليقات و ملحقاتى دارد. اين تعليقات و ملحقات بسيار مهم است. كتابخانه آية‏الله نجفى مرعشى اين كتاب را به چاپ رسانده است. در مسائل اختلافى بين شيعه و سنى، داور خوبى است. اين كتاب به زبان عربى است.
2. در «كشف الغمه» جلد دوم، چاپ اول، تبريز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 مى‏گويد: قال كمال الدين: كان له من الاولاد ذكورا و اناثا عشرة، ستة ذكور و اربع اناث.
كمال الدين مى‏گويد: امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. كمال‏الدين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد و چهارمى را نام نمى‏برد، (بحارالانوار، ج 45، ص 331 نيز همين حرف را از كمال‏الدين بنى طلحه نقل كرده است).
3. نويسنده كتاب «ناسخ التواريخ»، سيد الشهداء در ص 238، چاپ سوم جلد چهارم آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گويد: امام حسين(ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است.
4. در كتاب «منتخب التواريخ»، ص 388 چاپ اول آمده است: يكى از قبورى كه در شام واقع است، قبر حضرت رقيه بنت الحسين(ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏كند. مى‏گويد: شيخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سيد ابراهيم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقيه را مى‏بيند. حضرت رقيه با او مى‏گويد: به پدرت بگو كه به والى شام خبر بدهد كه در قبر من آب افتاده، بيايد و تعمير كند. دختر خواب را به پدر مى‏گويد ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏كند.
شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همين خواب را مى‏بينند و شب چهارم خود سيد ابراهيم آن حضرت را در خواب مى‏بيند و با عتاب به او مى‏گويد: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟! سيد نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شيعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر كس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سيد ابراهيم باز شد. سيد قبر را نبش كرد و آن بچه را بيرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمير كرد. سيد پس از پايان كار از خداخواست خدايا پسرى برايم عطا كن. دعاى او قبول شد و سيد مصطفى به دنيا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت. سلطان عبدالحميد سيد ابراهيم را متولى قبور شريفه كرد. و همين الآن توليت قبور شريفه به دست سيد عباس است كه پسر سيد مصطفى است. اين ماجرا گويا در سال 1280 قمرى روى داده است. كتاب «تراجم اعلام النساء» ج دوم، ص 103، چاپ اول، بيروت دارد: رقيه بنت الحسين(ع). پس از آن همين داستان را از «منتخب التواريخ» آورده است.
لغتنامه دهخدا در حرف راء دارد: رقية بنت الحسين: نام دخترى از امام حسين(ع) (يادداشت مؤلف).

بنابراين، جايى براى تشكيك در اين مورد نيست.

 

 

فردوسي طوسي
baran432002@yahoo.no

اساطیر ایرانی بنا بر شاهنامه چه روایتی دارند؟

در شاهنامه اما بار دانایی بر دوش یک تن نیست.
بذر دانایی را آدمیان بر زمین می افشانند.
شاه و خدا و آدمی در هم آمیخته و درهم و با هم اند.
دنیای اساطیر ایرانی در هاله ای از اخلاق نهان شده است.
والاترین اندیشه ها و فلسفه در نگرش به هستی و انسان در آن موج می زند.
آدمیزادگان شاهنامه بسیار با اخلاق تر از خدازادگان اساطیر یونانند.
خدایان و خدازادگان یونانی بسیار بیشتر زمینی و انسانی هستند.
آدمیان و آدمی زادگان ایرانی بسیار آسمانی و خدایی هستند.
شاهنامه می کوشد تا بین این دو اندیشه ، ترازی بر پا کند.
شاهنامه پلی است بین انسان و آسمان.
فردوسی بر این باور است که این انسان است که باید بر آسمان بر شود.

با این در آمد بیایید تا داستان چهار تن را در شاهنامه پی بگیریم:
کیومرث. هوشنگ. تهمورث. جمشید
دوران فرمانروایی آنان در شاهنامه دویست سال است.

ادامه دارد ...

 

 

مصحف
hamed.1360@yahoo.com

هر روز چند آيه قرآن بخوانيم

« براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد »

سوره: سورة مريم آيات: 98 محل نزول: مکه
 
 
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا 52 وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا 53 وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا 54 وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا 55 وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا 56 وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا 57 أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا 58 فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا 59 إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا 60 جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا 61 لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا 62 تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّا 63 وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا 64

 

ترجمه فارسي مکارم

ما او را از طرف راست (كوه) طور فراخوانديم; و نجواكنان او را (به خود) نزديك ساختيم; «52» و ما از رحمت خود، برادرش هارون را -كه پيامبر بود- به او بخشيديم «53» و در اين كتاب (آسمانى) از اسماعيل (نيز) ياد كن، كه او در وعده‏هايش صادق، و رسول و پيامبرى (بزرگ) بود! «54» او همواره خانواده‏اش را به نماز و زكات فرمان مى‏داد; و همواره مورد رضايت پروردگارش بود «55» و در اين كتاب، از ادريس (نيز) ياد كن، او بسيار راستگو و پيامبر (بزرگى) بود «56» و ما او را به مقام والايى رسانديم «57» آنها پيامبرانى بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از كسانى كه با نوح بر كشتى سوار كرديم، و از دودمان ابراهيم و يعقوب، و از كسانى كه هدايت كرديم و برگزيديم آنها كسانى بودند كه وقتى آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى‏شد به خاك مى‏افتادند، در حالى كه سجده مى‏كردند و گريان بودند «58» اما پس از آنان، فرزندان ناشايسته‏اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند، و از شهوات پيروى نمودند; و بزودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند ديد! «59» مگر آنان كه توبه كنند، و ايمان بياورند، و كار شايسته انجام دهند; چنين كسانى داخل بهشت مى‏شوند، و كمترين ستمى به آنان نخواهد شد «60» وارد باغهايى جاودانى مى‏شوند كه خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است; هر چند آن را نديده‏اند; مسلما وعده خدا تحقق يافتنى است! «61» در آن جا هرگز گفتار لغو و بيهوده‏اى نمى‏شنوند; و جز سلام در آن جا سخنى نيست; و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرر است «62» اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزگار خود، به ارث مى‏دهيم «63» (پس از تاخير وحى، جبرئيل به پيامبر عرض كرد:) ما جز بفرمان پروردگار تو، نازل نمى‏شويم; آنچه پيش روى ما، و پشت سر ما، و آنچه ميان اين دو مى‏باشد، همه از آن اوست; و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده (و نيست)! «64»

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید


توضيح:
هر روز مي خواهيم يک صفحه از قرآن را با هم بخوانيم (به همراه معني آن) هر روز چند دقيقه وقت مي ذاريم، بعد از يه مدت مي بينيم کل قرآن را ختم کرده ايم، به همين راحتي.
فرمايش امام صادق (عليه السلام) هم که يادمون هست: «قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.»
بيائيم فعلا حداقل با يک صفحه در روز شروع کنيم!
ياعلي مدد ... التماس دعا

 

 

بخش دوم

ديگر مطالب ارسالی

اعضا محترم گروه مي توانند مطالبشان را به آدرس
 Mobin_s2004@yahoo.com
بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود.

 

niceboy_1380@yahoo.com

مثنوي حضرت رقيه(س)

با سلام
فرارسيدن 5 صفر، سالروز شهادت دختر گرامي امام حسين(ع)، حضرت رقيه خاتون (سلام الله عليها) را تسليت عرض مي کنم.
به همين مناسبت فايل صوتي با عنوان
«مثنوي حضرت رقيه» با صداي يونس حبيبي (ميثم) را تقديم شما دلسوختگان و محبان خاندان عصمت و طهارت مي کنم. حجم فايل حود 6 مگابايت مي باشد (با فرمت mp3) که توصيه مي کنم حتما دانلود کنيد که بسيار شنيدني است.

براي دريافت فايل اينجا کليک کنيد

التماس دعا

 

 

salarilaleh@yahoo.com

یه روز یه مسافر خسته با اسب و سگش از مسیر دشتی بدون آب و علف می گذشت. از آغاز سفر خیلی گذشته بود و مسافر و حیووناش بسیار گرسنه و تشنه بودن. در چشم انداز دشت، یه باغ محصور و سرسبز که درش نهر روون و درختای پرمیوه پیدا بود، به چشم می خورد. مسافر که به در باغ رسید، دید یه نگهبان بر سر در باغ ایستاده و یه تابلو بالای در نصب شده و روش نوشته: "بهشت"
مسافر پرسید: اینجا کجاست و نگهبان پاسخ داد: اینجا بهشته. مسافر ازش خواست که برای نوشیدن آب و یه استراحت کوتاه اونو راه بده. نگهبان گفت: برو داخل.
وقتی مسافر خواست با حیووناش داخل بشه نگهبان مانع شد و گفت ورود حیوانات به داخل بهشت ممنوعه. مسافر گفت: اونا تمام چیزای منن، تمام راهو با من بودن، اونا یه بخشی از زندگی منن. و نگهبان مانع شد. مسافر همچنان خسته و تشنه به راهش ادامه داد.
فرسخی جلوتر مسافر با صحنه مشابهی مواجه شد. باغی و نگهبانی و تابلوی بالای دری که روش نوشته بود بهشت. از نگهبان خواست برای رفع عطش و خستگی با حیووناش وارد بهشت شن و نگهبان اجازه داد.
بعد نیمروزی که مسافر برای ادامه راه از باغ خارج می شد، به نگهبان گفت: پایین تپه باغی هست که اونجا هم بهشته، اگر اون بهشت جعلیه چرا جلوشو نمیگیرید؟ نگهبان پاسخ داد: اونجا جهنمه و اتفاقا کار ما روهم راحت می کنه. هر کسی حاضر باشه از چیزایی که دوست داره، از چیزایی که براش مهمن و براش آرمانن، بگذره وارد اونجا میشه و مشتریای ما کمتر میشن.
اما اگرکسی حاضر نباشه از مهمترین چیزای زندگیش بگذره، به اینجا میاد

 

 

falah_ghasem@yahoo.ca

دکتر ناهید نمان که در بیمارستان تورنتو بخش سرطان پستان کار می کند.
اگر خانمی را می شناسید او را هم در دانستن این اطلاعات سهیم کنید.
همچنین با ایمیل زدن به تمامی اسامی موجود در لیستم آقایان را نیز من سهیم نمودم چون لازم است که به خانمها در مورد مراقبت از خودشان توصیه کنند.
اخیراً قیمت رژ لب هایی با مارک Red Earth و Sold at ESPR IT از 67 دلار به 9.90 دلار تقلیل یافته است.
آنها حاوی سرب هستند.
سرب یک ماده شیمیایی است که باعث بروز سرطان می شود. رژلبهایی که حاوی سرب هستند به شرح زیر می باشند:

CHRISTIAN DIOR
LANCOME
CLINIQUE
Y.S.L
ESTEE LAUDER
SHISEIDO
RED EARTH (LIP GLOSS)
CHANEL
MARKET AMERICA-MOTNES LIPSTECK

بالاترین میزان سرب مساوی است با بالاترین شانس ابتلا به سرطان.
بعد از آزمایشات صورت گرفته مشخص شد که رژلب Y.S.L حاوی بالاترین میزان سرب می باشد.
مراقب باشید که هر چقدر سرب بیشتری داشته باشند ماندگاری طولانی تری نیز دارند.
اگر رژ لب شما مدت طولانی روی لبتان می ماند بخاطر مقدار بالای سرب آن می باشد.
این ها آزمایشهایی است که می توانید برای خودتان انجام دهید:
1- مقداری از رژلبتان را روی دستتان بمالید
2- با یک انگشتر طلا روی آنرا خراش دهید.
3- اگر رنگ آن به مشکی تغییر کرد
پس شما می فهمید که حاوی سرب می باشد.
این ایمیل را به تمام دوستانتان بفرستید خانمها و خانمهای اعضای خانواده
مرکز پزشکی والتر رید

From: Dr. Nahid Neman Who works in the breast cancer unit at Mt. Sinai Hospital , in Toronto .
If there is a female you care anything about, Share this with her. I did!!!!!
I am also sharing this with the males on my e-mail list, Because they need to tell the females THEY care about as well!
Recently a lipstick brand called 'Red Earth' - Sold at ESPR IT !!, Decreased their prices from $67 to $9.90.
It contained lead.
Lead is a chemical which causes cancer. The lipstick brands that contain lead are:
CHRISTIAN DIOR
LANCOME
CLINIQUE
Y.S.L
ESTEE LAUDER
SHISEIDO
RED EARTH (Lip Gloss)
CHANEL (Lip Conditioner)
MARKET AMERICA-MOTNES LIPSTICK.
The higher the lead content, The greater the chance of causing cancer.
After doing a test on lipsticks It was found that the Y.S.L. Lipstick Contained the most amount of lead.
Watch out for those lipsticks Which are supposed to stay longer.
If your lipstick stays longer, it is Because of the higher content of lead.
Here is the test you can do yourself:
1. Put some lipstick on your hand.
2. Use a Gold ring to scratch on the lipstick.
3. If the lipstick *color* changes to black,
Then you know the lipstick contains lead.
Please send this information to all your girlfriends, Wives and female family members.
This information is being circulated at
Walter Reed Army Medical Center
Dioxin Carcinogens cause cancer, Especially breast cancer.

 

 

fany1950@yahoo.fr

در مورد خانوم bernadette


salam aghay mobin omidvaram ke khob bashid
dar e.mail shoma [RooZaaNe 892]  2 aks az khanome bernadette didam ke neveshteh bod jasad ou salem ast va baray tamash va zyarat digaran ast
emrooz 11 fevrier ast yani dorst roozi ke in dokhtar khanom hazrat maryam ra dar balay yek ghar mibinad lazem be zekr ast ke an ghar hanoz hast va dar anja yek kelisay bozorg ast va mardom baray hajat hay khodeshan miravand
emrooz ke 11 fevrier ast tv hozor mardaom ra dar an shahr ke nam an lourdes ast neshan midad goftam khob ast ke bebinid dar zemen aks vaghei khanom bernadette ra mitanavid dar in film ke besorat tablo ast bebinid ke rosari ham be sar darad
shari ast kheyli zyba va fazay baray zyarat kheyli bozorg ast va besyar halat rohani darad
faghat dar 2 mah tabestan hodod 5ta 7 million zyarat konandeh az tamam noghat donya be an ja miravand vali besyar ba ehteram va aramesh mardom zyarat mikonad
lazem be zekr ham hast ke anja kasi be fekr sigheh kardan ham nist ... va kasi ham be chetor lebas poshidan shakhse digar va ya aya to sheieh hasti va ya soni va aya to catolic hasti va ya perotestan ham nist ...... har kas khodash va khoday khodash va hazrat maryam va hazrat masih va khanom bernadette ast va ta hala 66 mored mojezeh dashteh az kasani ke sala ha falaj va ya marizi hay na alaj dashtehand

pirooz bashid

http://www.tsr.ch/tsr/index.html?siteSect=500000&channel=info#program=15;vid=8728742  

 

 

torisoft@yahoo.com

salam
ye bar ye mail zadam ke dast az in siasat bazi bardarin ke shoma ham
lotf kardin ye maghale dar rabete ba chapo rast dadin.
man khosham umad chon in doroste ama mesle inke bazia tu in goruh
kharesha daran.
man ye ja neveshtam ke ma ru gaz khabidim vali markaze ostane mun gaz
nadare hala ham karetun rabtesh dade be eslahtalaba.
moshkele shoma midunid chie ? ineke be in bavar naresidin ke faghat 14
masum eshtebah nemikonan.
vaghti yeki ro dust darin ya az siasatash khoshetun miyad azash defa
mikonin hata age ghalat bashe.
hala shoma ke tu kar nabudi bebini bazia zang zadan goftan gazo ghat
konin faghat harfaye ye nafaro tekrar mikoni chon uno dus dari va
harfesho bavar
mikoni. khob hala umadimo un agha eshtebah karde budo tohmate nabeja
zade bud un vaght ham un be goh khordan miofte ham shoma.
hamishe ino yadetun bashe yenafaro ta arsh nabarin ta vaghti fahmidin
eshtebah karde shoma berin zire farsh.
zemnan inam bedunin ke faghat 14 masum eshtebah nemikonan hata pedar o
madar adam ke dust dashtani tarin adamaye zendegi munan eshtebah
mikonan va baya tarafe kasiro ke dorost mige gereft .
yek bar shod begin injaro khamenehee (albate age fekr nemikonin masume)
ya ahmadinejad eshtebah karde .
khob begzarim behar hal hameye ina tamum mishe o mirim un donia o
edalate khoda malum mikone ki echekaras.
YA ALI

Sincerely
Torisoft

 

 

saeedabdoli1976@yahoo.com

 دختري در کربلا
بشنو اين ني چون حكايت مي كند ...

حضرت رقيه(س) کوچکترين دختر امام حسين(ع) است که درباره اينکه از کدام همسر آن حضرت متولد شده است بحث هايي مطرح است. غالبا چنين مطرح ميشود که مادر ايشان، شهربانو دختر پادشاه ايران بوده که در واقعه شکست امپراطور ايران در برابر سپاه اسلام - در زمان خليفه دوم - همراه اسيران ايراني به مدينه آورده شد و طي جرياناتي به عقد سيد الشهداء(ع) در آمد و حضرت رقيه(س) از اين زن فاضله متولد شد. مشروح اين داستان در برخي کتب چون ناسخ التواريخ(1) آمده است . اما برخي محققين چون استاد انصاريان اين قضيه را با توجه به اينکه داستان پيروزي سپاه اسلام بر ايرانيان در زمان خليفه دوم بوده و تناسبي بين سن امام حسين(ع) و دختر پادشاه ايران نمي توان تصور کرد، اين انتساب را بعيد ميدانند.
طبق برخي ديگر از نقلها مادر حضرت رقيه(س) ام اسحاق همسر امام حسن(ع) است که زني صاحب فضيلت بوده و طبق وصيت امام حسن(ع) پس از شهادتشان به عقد امام حسين(ع) در آمدند.(2)


شبهه در وجود حضرت رقيه(س)
گاهي درمورد وجود حضرت رقيه (س) شبهات و ترديدهايي مطرح مي شود که نام ايشان در اکثر کتب نيامده و يا نامهاي مشترک و مشابهي در آنها به چشم مي خورد که با توجه به آن نمي توان به طور حتم بر وجود دختري به اين نام اطمينان داشت. در پاسخ بايد گفت :
عدم ذکر نام «رقيه» در برخي منابع تاريخي نمي تواند دليل بر خرافه بودن اين شخصيت باشد؛ چرا که وجود نامهاي اشتهاري(کنيه و لقب) در کنار نام اصلي افراد از رسومات رايج عرب است و همان گونه که عده اي معتقدند، حضرت رقيه(س) همان فاطمه صغري است که نامش در بسياري از تواريخ ذکر شده است. علاوه بر اينکه بر نام «رقيه» در کتاب شريف لهوف سيد بن طاووس و نيز ساير کتب تصريح شده است. مرحوم شيخ علي فلسفي در کتاب « حضرت رقيه (س)» مي گويد در بيش از بيست کتاب، نام ايشان را رقيه ديده است.
در کتاب معالي السبطين حائري آمده است : « کانت للحسين(ع) بنت صغيره ....تسمي رقيه و کان لها ثلاث سنين»(3).
تعبير« تسمي رقيه» نشان دهنده اين مطلب است که «رقيه» نام اصلي ايشان نبوده بلکه به اين اسم معروف بوده است.
ابن ابي مخنف نيز در مقتل الحسين درباره وداع حسين بن علي(ع) مي نويسد: « ثم نادي يا ام کلثوم و يا زينب و يا سکينه و يا رقيه و يا عاتکه و يا صفيه...»(4)
در کتاب احقاق الحق نيز آمده است:« ثم نادي يا ام کلثوم يا سکينه يا رقيه يا عاتکه يا زينب يا اهل بيتي عليکن مني السلام...»(5)


خرابه اي به شرافت رسيده تا ملکوت
از محکم ترين دلايل وجودي حضرت رقيه (س)، وجود بارگاه ملکوتي آن نازدانه سيدالشهداء(ع) در شهر شام(در کشور سوريه) است که به گفته بزرگان و اهل معرفت ، نمي تواند ساختگي و دروغ باشد. ممکن نيست خداوند به يک خرافه، اين همه جلالت و عظمت و کرامت عنايت کند.
عبدالوهاب بن احمد شافعي مصري معروف به شعراني در کتاب «المنن» مي نويسد: « نزديک مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدي است که به مرقد رقيه بنت الحسين معروف است. به روي سنگي که در درگاه آن واقع است چنين نوشته شده است:« هذا البيت بقعه شرفت بآل النبي(ص) و بنت الحسين الشهيد رقيه(س)»(6).
در کتاب منتخب التواريخ نيز آمده است که مزاري که در خرابه شام است منسوب به مزار رقيه بنت الحسين است.
از ديگر وقايعي که دليلي محکم بر صحت استناد اين مزار شريف به حضرت رقيه (س) است داستان آب گرفتگي مزار مطهر ايشان در حدود سال 1280 هجري است که طي آن سيد بزرگواري بنام سيد ابراهيم دمشقي از نوادگان سيد مرتضي علم الهدي از جانب حضرت، ماموريت پيدا ميکند تا آب گرفتگي قبر مطهر را چاره کند و ايشان نيز بعد از صلاح انديشي با بزرگان و اهل علم به اين امر مبادرت مي کند و با بدن و کفن سالم حضرت مواجه مي شود که در ميان آب است . پس از آن قبر مطهر را تعمير و مرمت مي کنند.
نتيجه سخن آنکه وجود حضرت رقيه (س) را نمي توان انکار کرد و آنچه پيرامون آن حضرت مطرح مي شود نبايد به راهي براي خدشه دار شدن منزلت آن حضرت در ميان ارادتمندان اهل بيت(ع) تبديل شود. در هر صورت به کراماتي که از آن حضرت در طول ساليان متوالي متوجه شيعيان شده است را نمي توان به چشم بي توجهي نگريست.

----------------------------------
1 – ناسخ التواريخ : 4/236-237.
2 – کشف الغمه : 2/216.
3 – معالي السبطين : 2 / 161، 170.
4 – مقتل الحسين : 84.
5- احقاق الحق: 11/633.
6 – کتاب المنن: باب دهم.

 

.

alirezamajidi@gmail.com

یک جنین، دو مادر و یک پدر!

روزی نیست که خبر عجیب و باورنکردنی‌ای در مورد دستکاری‌های ژنتیک نشنویم، خبر جالب امروز:
برای نخستین بار، دانشمندان انگلیسی رویانی از سه پدر و مادر ایجاد کرده‌اند، گروهی از دانشمندان دانشگاه نیوکاسل با استفاده از تکنیک IVF، جنینی ایجاد کرده‌اند که یک پدر و دو مادر دارد!
این کار برای جلوگیری از انتقال DNAهای معیوب زنان دچار بیماری میتوکندری انجام شده است. میتوکندری‌ها، ساختمان‌های کوچکی در سلول‌ها هستند که غذا را به انرژی تبدیل می‌کنند.
میتوکندری‌ها DNA‌خاص خودشان را دارند، DNA‌ای که به صورت مستقل از DNA ‌موجود در هسته سلول منتقل می‌شود و تنها از مادر به فرزند منتقل می‌شود. هر رویان DNA ‌میتوکندری‌های خود را از DNA مادرش که در سیتوپلاسم سلول تخمک مادر وجود دارد دریافت می‌کند.
بنابراین دانشمندان برای ایجاد رویانی که بیماری میتوکندری مادرش را دریافت نکند، نخست هسته سلول تخم حاصل از لقاح اسپرم و تخمک والدین اصلی را بر می‌دارند و سپس این هسته را وارد تخمک یک زن فاقد بیماری میتوکندری می‌کنند. فرزند حاصل از چنین شیوه‌ای به سبب داشتن DNA هسته‌ای مادر و پدر اصلی، همه خصوصیات و وضعیت ظاهری آنها را به ارث می‌برد.

 Three parents produce one embryo.jpg

نقایض DNA میتوکندری‌ها، حدود 50 بیماری مختلف ایجاد می‌کنند، بیماری‌های مثل کوری، عقب‌ماندگی ذهنی، ‌تشنج، ضعف عضلانی و دیابت.
از هر 5000 نوزادی که متولد می‌شوند، یکی به بیمار میتوکندری مبتلا است. علایم بیماری میتوکندری در سنین مختلفی تظاهر پیدا می کند و غالبا منجر به مرگ زودرس می‌شود. نیمی از بچه‌هایی که در استرالیا با بیماری میتوکندری به دنیا می‌ایند، قبل از رسیدن به سن دو سالگی می‌میرند.
دانشمندان دانشگاه نیوکاسل امیدوارند که تکنیک جدید انتقال میتوکندری آنها، این بیماری‌ها را ریشه‌کن کند. آنها تا به حال 10 بار این شیوه را تست کرده‌اند و تنها اجازه داشته‌اند، رویان به وجود آمده را به مدت 6 روز زنده نگه دارند.
اما این پژوهش که نوعی دستکاری ژنتیکی محسوب می‌شود، نگرانی منتقدان را برانگیخته است.
در استرالیا ایجاد رویانی از سه والد، ممنوع است ولی تحقیق انگلیسی‌ها که در روزنامه دیلی تلگراف به چاپ رسیده است، در انگلستان مورد تأیید است.
نتایج تحقیق این دانشمندان هنوز در ژورنال‌های پزشکی منتشر نشده است، ولی امیدهای تازه‌ای به مادرانی می‌دهد که می‌خواهند، نوزادان سالمی داشته باشند. پیش از عملی شدن این شیوه جدید، قانون موجود انگلستان بایستی تغییر کند.

لینک «غیر مستقیم» به منبع

 

 

farnoosh_z66@yahoo.com

طعم گس عطر

کف چادر دراز کشیده بودم . زیپ چادر را باز کرد و آمد کنارم نشست . سرم را از زیر پتو بیرون آوردم و
گفتم : این جوجه هاتون حاضر نشدند ؟! مردم از گشنگی ! پتو را از روی پایم پس زد و پایش را دراز کرد . پتو را دوباره کشید . گرمای پایش را حس می کردم . دستش را لای موهایم برد و گفت : تو هم که یه وقت نیای بیرون کمک . از صبح که اومدیم ، فقط نشستی تو چادر . همین جوری می خوای به قولت عمل کنی ؟ به سمتش برگشتم . چشمانم را به سمتش چرخاندم و از بالای عینک نگاهش کردم و گفتم : چه قولی ؟! پایش را به پایم مالید . موهای تنم راست شد . دستش را از لای موهایم بیرون آورد و روی لب هایم کشید و گفت : زدی زیرش ؟!؟ از اول می دوونستم ، دبه می کنی ! خانومی ، شما نبودی که قول دادی وقتی اومدیم چالوس ، کنار رودخوونه .... . یادت اومد ؟!؟ پایم را به پایش مالیدم . حس قشنگی بود . انگشتش را که هنوز داشت با لبهایم بازی می کرد ، بوسیدم و گفتم : مگه می شه یادم بره ، این همه راه فکر کردی واسه چی کوبیدم اومدم چالوس !! پتو را روی سرم کشیدم و گفتم : اومدم که لب رودخوونه گلم رو ببوسم دیگه . پتو را از روی سرم پس زد و گفت : پس یادته و به روی خودت نمی یاری . رویم خم شد . نفس هایش به صورتم
می خرد . صورتم داغ شد . دستم را به صورتش کشیدم . تیزی ته ریشش را دوست داشتم . انگشتانم مور مور شد . دستم را گرفت و انگشتانم را بوسید . گفت : حالا کنار رودخوونه هم نبوسیدی عیب نداره . فعلا که بچه ها تو چادر نیستند . بدو که لبام دیگه طاقت ندارن . پتو را روی سرم کشیدم و گفتم : فقط لب رودخوونه .
گرمای نفس هایش را دیگر حس نمی کردم . از رویم کنار رفته بود . پایش را از زیر پتو بیرون آورد . روی آرنج راستم بلند شدم و گفتم : چی شد؟! شوخی کردم ! توی چشمانم زل زد و گفت : نمی دوونم ، فکر می کنم از من خووشت نمیآد . یه دقیقه از چادر بیا بیرون ، ببین شیرین و مسعود چه لاوی با هم می ترکوونن . دوباره دراز کشیدم و گفت : باز شروع کردی ؟ صد دفعه گفتم منو با کسی مقایسه نکن ! دوباره گرمای نفس هایش را حس کردم . رویم خم شد و گفت : من هیچ وقت گلم رو با هیچ کس مقایسه نمی کنم . فقط دوست دارم تو هم منو دوست داشته باشی . بده ؟! دوباره از بالای عینک نگاهش کردم و گفتم : ندارم ؟؟!؟ دستش را به گونه ام کشید و گفت : معلومه که دوستم داری . من هم ... . زیپ چادر بالا رفت . مسعود بود . بلند گفت : یا الله !!! از رویم کنار رفت . از کف چادر بلند شدم و گفتم : هیچ خبری نیس مسعود جان . داره سعی می کنه منو از خواب بیدار کنه !!! مسعود کنارش نشست . به عطسه افتادم . عطر مسعود اذیتم کرد . بینی ام را با دو انگشت گرفتم و گفتم : پیف پاف زدی مسعود ؟!؟ مسعود پیراهنش را به سمت بینی اش برد و بو کرد و گفت : نه عطر من نیست ، باید عطر مشهدی شیرین باشه !! ولنتاین کی میآد ، براش عطر بخرم دیگه این پیف پاف رو نزنه ؟!؟ بلند شد . گفت : دستشو یی آب داره ؟! از صبح می خوام برم . تو نمی آیی ؟! مسعود گفت : نه هستم ، بیرون یخ کردم . شریرن رو بیرون دیدی ، بگو رودخوونه از دستش خسته شد ، اون خسته نشد ؟! زیپ چادر را بست . پتو را روی سرم کشیدم و گفتم : مسعود سر و صدا نکنی ها ، خوابم می یاد !! مسعود با پا کوبید به پایم . موهای تنم راست نشد . زیر پتو ساعتم را نگاه کردم . چشمانم را بستم .
گرمای نفس هایش را از زیر پتو حس کردم . متوجه رفتن مسعود و آمدنش نشده بودم . دوباره رویم خم شده بود . پتو را پس زدم . با انگشت به نوک بینی اش زدم و گفتم : چه دستشویی شد !! گفت : یه کم لب رودخوونه تنهایی نشستم . شاید داغی لبهام بره . ولی نرفت . روی آرنجم بلند شدم . آرام به سمت بالشت خمم کرد . عطسه کردم . لبانش را روی لبانم گذاشت . تیزی ته ریشش اذیتم کرد . سخت نفس کشیدم . بوی عطرش آشنا بود . زبانش که به زبانم خورد ، موهای تنم راست شد . لبانش را که برداشت دوباره عطسه کردم . دهانم بوی عطر مشهدی گرفته بود . زبانم گس شد . استفراغم را قورت دادم .

فرنوش زنگوئی
بهمن 86
Farnooshz66.blogfa.com

 

 

salman_yavar@yahoo.com

راز لپ‌هاي گل‌انداخته سيد حسن خميني



1.انقلاب، اسلامي است.
2.بسيجي فرزند خميني است
3.نوه امام بودن اصالت گوهري است ،ملاك نيست و الا حضرت امام دستور برخورد قاطعانه با سيد حسين خميني را نمي‌دادند و او امروز در آغوش آمريكا نبود
4.انقلاب ما بي‌نام خميني(ره) در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست.

خبر: سيد حسن خميني پنج شنبه شب در ديدار اعضاي جبهه مشاركت گفت:رد صلاحيت برخي ازدوستان مايه تاسف است.
جناب آقاي سيد حسن خميني شايد ما نيز اگر در زمان دولت اصلاحات قدرت آن را داشتيم كه به نحوي برايمان يك ماشين BMW، هشتاد ميليون توماني(قيمت همان موقع) خريداري شود كه بحمدالله براي شما شد و از هواي بالاي شهر تهران تنفس مي‌نموديم و احيانا سوناي بخارمان ترك نمي‌شد....
توفيق آن را مي‌داشتيم كه با لپ‌هاي گل انداخته درد مستضعفين و محرومين را رصد كنيم و راه حضرت روح‌الله را در دفاع از محرومين ادامه دهيم و مواظب باشيم خداي ناكرده حق ياران و ياوران هميشگي انقلاب مانند حزب مشاركت ضايع نگردد و بازهم خداي ناكرده لطمه‌اي به جمهوريت نظام وارد نشود.
سخن بسيار است و مجال كم...
.
.
.
.
.
.
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته

بپرس ازش تا بگه
چه جور مي‌شه سوخت و ساخت
با صد هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت

اجاره‌هاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
يا اينكه بي‌رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد

وقتي كه گفتند بابا
تو جبهه‌ها شهيد شد
خودم ديدم يك شبه
چندتا موهاش سفيد شد

مي‌خواي بدوني چرا
نصف موهاش سفيده؟
بپرس كه بعد بابا
چي‌ديده چي كشيده!

يا ميره داروخانه
برا دواي مينا
يا كه ميره سمساري
يا كه بهشت زهرا(س)

يه روز به دنبال وام
مامان ميره به بنياد
يه روز به دنبال كار
پير آدم درمي‌آد!
.
.
.
.
براي شنيدن فايل صوتي مربوطه اينجا کليک کنيد

 

 

nasim_shahedi@yahoo.it

می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...!
می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!
می‌دانم که از نسل دایناسورها هستم و نه نوشته‌هایم و نه دیدگاههایم دیگر خریداری ندارند و میهن دوستی به‌قدر تفاله‌ای نمی ارزد...
با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟
بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟
آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟
آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟
نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید!!!
در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...
آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.
می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.
کمی فکر کنید :
آیا جشن یلدا بد است ؟!
نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟!
پس چرا اسفندگان (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟!!
می‌دانم دیر است، می‌دانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم...
تنها دو هفته مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین!
سپاسگزارم : کاوه (Kaveh_666)

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از ?بدرود? در دهان ها مي چرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژه ها استفاده کند مسخره اش میکنیم!!!
ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان Thanks Giving یا روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مزگان" به گوششان نخورده است.

چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!

خلوتگاه من
Update Shod
http://myadytum.blogfa.com

 

 

esfahan913@yahoo.com

رساله تيرشهاب در راندن باب خسران‌مآب
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه

فصل اول از ادله بر بطلان رأي و سخافت عقل اين مدعي اقدام اوست بساختن كتابي بسبك و سياق قرآن و از براي آن كتاب آيها و سورها قرار دادن و مواضع سجده جعل كردن و همين يك بي‌ادبي بزرگ است به نسبت بقرآن مجيد و كلام حميد خداوند كه مافوقش متصور نيست دويم آنكه بعد از آنكه اعجاز قرآن بر تمامي عرب و عجم ثابت شده و خداوند عالم ميفرمايد كه اگر جن و انس جمع شوند مثل اين قرآن نمي‌توانند آورد اين مرد اين كتاب مزخرف خود را آورده و در آن ادعا كرده و ثبت كرده كه جن و انس مثل حرفي از حروف كتاب مرا نمي‌توانند آورد و اين هم يك جسارت و بي‌ادبي ديگر كه تكذيب قول خدا را خواسته است بنمايد كه خدا ميفرمايد كه جن و انس مثل قرآن نمي‌توانند آورد و او هم ميگويد كه جن و انس مثل كتاب من هم نمي‌توانند آورد وآنگهي كه خدا در يك آيه ميفرمايد كه مثل اين قرآن نمي‌توانند آورد و در يك آيه ميفرمايد كه مثل ده سوره آنرا بياوريد و در يك آيه ميفرمايد كه مثل يك سوره آنرا بياوريد اگر راست ميگوئيد و هيچ جا نفرموده است كه مثل يك حرف از قرآن نمي‌توانند بياورند چرا كه حروف آن الف و بي است و حروف بيست و هشت‌گانه در كلام كل عرب و عجم يافت ميشود بلكه خدا نفرموده است كه مثل يك آيه از قرآن را نمي‌توانند بياورند چرا كه يكي از آيات ثم نظر است و همه عرب ثم نظر گفته بودند و ميگويند و يك آيه مدهامتان است و همه عرب گفته‌اند و ميگويند و اين مرد ادعا كرده است كه مثل يك حرف از حروف كتاب من كسي نميتواند بگويد وآنگهي كه دروغ بهمين ادعا معلوم شد چرا كه همه كس مثل حروف او ميتوانند بگويند بلكه مثل آيات او ميتوانند بگويند بلكه مثل سورهاي او ميتوانند بگويند بلكه مثل كتاب ضلالت انتساب او ميتوانند بگويند بلكه بعضي از طلاب بهتر و فصيح‌تر از او گفته‌اند و ميتوانند گفت و اگر نه قبيح بود اقدام بساختن كتابي بر آن سبك و سياق ميديد كه فصحاي علما ميتوانند بطوري بسازند كه عقل او و امثال او در فصاحت عبارات و بلاغت اشارات او عاجز بماند و مطالبي چند در آن مندرج سازند كه او و امثال او از فهمش عاجز بمانند و لكن طريقه ادب زبان ايشان را بسته است و نميخواهند كه جواب بي‌ادبي او را به بي‌ادبي بكتاب خدا بدهند و باين واسطه عقول جمعي از ضعفا را بشبهه اندازند پس همين بي‌ادبي او و كذب او و جسارت او در ردش كافي است .

فصل از جمله ادله بر بي‌ايماني اين شخص آنكه در اين كتاب مزخرف غلطهائي چند گفته است كه همه عوام طلاب غلطهاي او را مي‌فهمند و مذكور ميشود كه از او پرسيده‌اند كه اين غلطها چيست گفته است كه عربي هفتاد قسم است اين هم قسمي است و اين هم از آن خرافاتي است كه ديگر ضابطه از براي حق و باطل باقي نميگذارد پس يك بي‌سوادي بنا كند و خرافاتي چند بهم ببافد و هر چه ميخواهد غلط و نامربوط بهم ببافد بعد از آن هر كس بحث كند كه اين خرافات چيست بگويد عربي هفتاد قسم است اين هم يك قسم و در مقام رد بر آن ميگوئيم كه اگر اين كتاب را تو براي معجز آورده پس معجز بايد طوري باشد كه قوم بفهمند كه اين معجز است نه آنكه خودت بگوئي معجز است و وجه اعجاز آنرا هيچ كس نفهمد بلكه چنان بفهمند كه خودشان صحيح‌تر و بهتر ميگويند اما قوم كه اين را غلط و نامربوط يافتند و بهتر و فصيح‌تر از آن ساختند و همه اهل عربيت و فصحا و علما و تلامذه خودت غفلة تصديق كردند كه اين افصح از آن است و اما آنكه خودت مصر باشي كه اين معجز است و شما نمي‌فهميد چه دلالت بر حقيت تو كرد و خاتم النبيين كه قرآن آورد عرب فصيح و هر كه بعد از ايشان آمد عاجز شدند از آوردن مثل او و اگر يك وجه خلاف عربي از قرآن ديده بودند امر پيغمبر را باطل ميكردند و خلاف لسان از او نديدند و عاجز هم شدند و تصديق كردند الحال تو اگر براي عرب آورده عرب نامربوطي آنرا آشكار مي‌فهمد و اگر براي علما آورده كه بطور بداهت نامربوطي لفظ و معني آنرا مي‌فهمند و اگر بر عوام عجم آورده نه براي عرب و علما كه كتاب بايد بلسان قوم باشد پس هر كه هر خرافاتي ميخواهد بگويد و بگويد من بر عوام عجم مبعوثم و اگر تو مبعوثي بر علما و عرب و عجم كه قوم تو بهتر از معجز تو آوردند و ساير علما و فصحا هم تصديق كردند كه آنچه قوم آورده‌اند بهتر است پس چگونه معجزي آوردي پس قول باينكه اين معجز است كذب و افترا بر خدا و رسول و ائمه هدي عليهم السلام است و كاذب كه مدعي اين مقام خطير شود و مردم را بضلالت اندازد ببين چه مقام دارد نعوذ بالله و از ادله بر بي‌عقلي اين مرد آن است كه اين كتاب كه البته هر صفحه چندين غلط و نامربوط واضح دارد بار كرده باطراف مي‌فرستد كه علما را دعوت كند فيا سبحان الله مردم در علم زيست كرده‌اند و در اسلام نشو و نما كرده‌اند چگونه امر باين ظهور بطلان بر ايشان مشتبه ميشود و ارسال او همين خرافات را باطراف از اعظم منتهاي خداست بر خلق چرا كه اگر نفرستاده بود هر كس كه مي‌شنيد كه شخص كاملي در شيراز پيدا شده است احتمال ميداد و استبعادي نداشت اما خدا نگذاشت كه امر مشتبه شود خود او اسباب بطلان خود را بار كرده بدست رسولان خود داده و باطراف فرستاده كه اول حجت او را ببينند بعد دعواي او را بشنوند تا حجت خدا تمام شود و امر مشتبه نگردد .

ادامه دارد...

 

 

yazynh@yahoo.com

سه جوابيه

در جواب imanet
اولا كه ما هيچ جا به دوست رزمنده توهين نكرديم. اگر توهين بوده مي‌توانيد به آن اشاره كنيد كه در نوشته خود نكرديد.
الگوي تمام عيار براي ما معصوم بودن است و نه فقط پيامبر يا امام بودن كه حضرت زهرا (س) نيز اين ويژگي را دارند.
صرب‌ها مسلمان نيستند. صرب‌ها خود با مسلمانان كوزوو مي‌جنگيدند كه ما به آن‌ها كمك مي‌كرديم. مثل اين كه بايد باغچه خودتان را بيل بزنيد. هم قبل از حرف زدن كمي فكر كنيد و هم كمي مطالعه!
در قرآن آيه در مورد عشق و دوست داشتن وجود دارد. البته عشق واقعي كه همان عشق به خدا است. ولي هر آيه‌اي را بايد در جاي خود به كار برد. براي اسرائيل متجاوز كه مانند موجوداتي كه نظير آن در تاريخ خلقت خداوند نبوده و وحشيانه‌تر از حيوانات درنده به جان انسان‌هاي فلسطيني افتاده، نمي‌توان آيه دوست داشتن گفت. براي آن بايد آيه قتل و خونريزي به كار برد.
ساير مسايلي كه فرموديد كه بنده ربطي ندارد، مانند دادن بودجه به غير اهل فن و سهميه بسيجيان در دانشگاه. در مقاله شماره 892 توضيحي در مورد آن داده‌ام كه بنده مسوول كارهاي دولت و وكيل مدافع آن نيستم. بنده فقط از كمك به فلسطين دفاع كردم كه بر حسب تصادف يا هر دليل ديگري اين هدف من با هدف دولت يكي در آمده است.

**************

پاسخي به دوست كت مشكي
بنده كسي را كافر معرفي نكردم. بلكه نهايت امر اين است كه گفته‌ام شما حرف‌هاي كافر، منافق، ... را مي‌زنيد. مثلا وقتي دوستي در مورد داستان سه روز اطعام فقير و مسكين و اسير حضرت علي (ع) و خانواده‌اش كه در قرآن نيز آمده است و مورد تاييد علماي اهل سنت نيز هست، مي‌گويد يك داستان بدون سند است، چه مي‌توان به او گفت؟ آيا نمي‌توان گفت تو حرف‌هاي وهابيون را مي‌زني؟ آيا به معني اين است كه تو وهابي هستي؟!
در مورد فحش بودن كلمه تازي و هر كلمه ديگري ملاك عرف امروز است و نه لغت‌نامه دهخدا. مثلا اگر بنده به شما بگويم غلط كردي، آيا شما ناراحت نمي‌شوي؟ مسلم است كه مي‌شوي. حال من هر چه بگويم در فارسي قديم و در لغت‌نامه دهخدا غلط كردي يعني اشتباه كردي، كارساز واقع نمي‌شود؛ زيرا در عرف امروز اين كلمه فحش محسوب مي‌شود. كلمه تازي نيز در عرف به معني سگ شكاري است و فحشي است كه به عرب‌ها داده مي‌شود. همان‌طور كه البته در لغت‌نامه مرحوم دهخدا نيز يكي از معاني بي‌شمار تازي به معني سگ شكاري نوشته شده است. براي نمونه به آدرس http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-c552ddb85592416eb539e2156c6e0efd-fa.html مراجعه كنيد و البته اين بار عجول نباشيد و تا آخر صفحه را بخوانيد تا اين بار اين معني را نيز ببينيد:
نوعي از بهترين اقسام سگ شکاري. سگ تازي. و تازي سگ، نوعي از سگ شکاري باشد ...
موفق باشيد

**************

پاسخي ديگر به رزمنده سابق
در رابطه با معني كلمه تازي پاسخ من در جواب دوست كت مشكي آمده است كه ان شاء الله اگر چاپ شد، مي‌توانيد آن را بخوانيد. نمي‌دانم چرا شما قضيه را مي‌پيچانيد؟! اولا بنده چه سخن ناشايستي به كار بردم. حربه خوبي است! هنگامي كه انسان بخواهد كسي را متهم كند و راهي نداشته باشد، او را متهم به بيان سخنان ناشايست كند! بر فرض كه حديثي در مورد فلسطين وارد نشده باشد، در مورد كمك به برادر ديني كه وارد شده است. آيا فلسطين برادر ديني ما نيست؟! و اما حديث در مورد فلسطين:
لا تَزالُ عِصابَةٌ مِن اُمَّتي يُقاتِلونَ عَلي‏ أبوابِ دِمَشقَ و ما حَولَهُ و عَلي‏ أبوابِ بَيتِ المَقدِسِ و ما حَولَهُ لايَضُرُّهُم خِذلانُ مَن خَذَلَهُم ظاهِرينَ عَلَي الحَقِّ إلي‏ أن تَقُومَ السَّاعَةُ
پيوسته گروهي از امت من بر دروازه‏هاي دمشق و پيرامونش و بيت المقدس و پيرامونش مبارزه مي‏كنند و ياري نكردن آنان، زياني به آن‌ها نمي‏رساند (و آن‌ها همچنان به مبارزه خود ولو بدون ياري ديگران ادامه مي‌دهند). آنان تا روز قيامت پشتيبان حق‏اند. (كنز العمال، حديث 35051)
صحبت تكراري ديگر شما كه بارها پاسخ آن را داده‌ام. پولي كه به عراق و فلسطين داده مي‌شود، از پول برق روستاهايي كه مي‌شناسيد، نيست. اگر اين روستاها برق ندارند يا به علت عدم توجه مسوولين ذيربط است و يا مصرف بودجه آن براي مقاصد شخصي. حل مشكلات مملكت تداخلي با حل مشكلات فلسطين ندارد. مي‌توانند موازي يكديگر پيش روند. حال چرا مشكلات مملكت حل نمي‌شود، ما نيز مانند شما از معترضين هستيم. اشكال كار اين است كه ما دوست داريم همه انسان‌ها همه نظراتشان با ما يكي باشد. اگر كسي بگويد هم مشكلات فلسطين هم مشكلات خودمان، نمي‌آييم با او لااقل بر سر مشكلات خودمان متحد شويم. مي‌گوييم، نه، هر وقت تو هم مثل ما فلسطين را كامل گذاشتي كنار، ما با تو متحد مي‌شويم. در صورتي كه اين مساله هيچ‌گاه انسان‌ها را به پيروزي نمي‌رساند. مثلا در همين انقلاب اسلامي خودمان، همان‌گونه كه امام فرمود وحدت كلمه رمز اصلي پيروزي بود. نمي‌گفتيم اي توده‌اي! هر وقت خدا را پرستيدي يا مسلمان شدي ما با تو بر عليه رژيم طاغوت متحد مي‌شويم. بلكه هدف مشترك در يك زمينه ما را از بررسي زمينه‌هاي فكري ديگر معاف مي‌دارد. اين مساله بين من و شماست. به گمانم در رده‌هاي بالاتر مملكتي نيز همين‌گونه باشد. جناح‌هاي مختلف در زمينه‌هايي كه با يكديگر اختلاف نظري ندارند نيز متحد نمي‌شوند.
هدف از آزادي قدس بازگرداندن آن به مسلمانان است و عرب و غير عرب در آن شرط نيست. مگر ما در حال حاضر به زيارت بارگاه حضرت علي (ع) نمي‌رويم با اين كه در دست اعراب است؟! در مورد قدس نيز همين‌طور است. ما با صهيونيسم دشمني نداريم تا زماني كه آن‌ها با ما دشمني ندارند. هنگامي كه صهيونيسم دست از دشمني برداشت، لازم هم نيست حتما آن‌گونه كه شما گفتيد مثل سگ به پاي ما بيفتند، ما ديگر دشمني نداريم. زيرا اساس اسلام مبتني بر صلح و دوستي و آرامش است مگر در جايي كه حدود خدا نقض شود و مسجد الاقصي يكي از اين حدود است.
در ضمن فكر مي‌كنم پاسخ شما به صحبت‌هاي من كمي بيشتر از يك خط شد.
به اميد فردايی بهتر برای اسلام و مسلمانان
و نكته آخر اين كه شما كه به فكر پاس داشتن فرهنگ غني پارسي هستيد از «همزه» استفاده نكنيد (فردائي غلط است)، «به اميد» را هم جدا بنويسيد و نه سر هم.
به اميد فردايی بهتر برای ايران و ايرانيان

 

 

javadi_hossein@hotmail.com

به سازی تمدن
قسمت سوم و پاياني

نگرش های سیاسی، برنامه ریزی های اقتصادی و تمایلات توسعه طلبانه اربابان قدرت در طول تاریخ همواره به گونه ای بوده که اکثریت از حقوق خود محروم باشند تا این محرومیت بستر مناسبی را برای مطامع آنها فراهم کند. امروزه نیز که در قرن بیست و یکم با این همه امکانات ناشی از رشد فنآوری رو به رو هستیم، هنوز این شیوه ی نادرست برخورد با حقوق انسان وجود دارد و جامعه ی بشریت را رنج می دهد. غافل از آنکه هیج کس در هر موقعیت اجتماعی و سیاسی که باشد از مواد مخدر و ترورزیزم و صدمات ناشی از جنگ در امان نیست.
امروزه تساوی حقوق و تفکیک قوا در سطح قانون به رسمیت شناخته شده و دولتمردان مدعی رعایت آن هستند. اما تساوی حقوق شهروندان، آنچنانکه در قانون پیش بینی شده، به هیچوجه به معنی آن نیست که شهروندان از حقوق مساوی برخوردارند و حداقل، حقوق ابتدایی و طبیعی آنان ایفاد می گردد. در جوامع امروزی، حکومت و صاحبان قدرت نمی توانند به طور مستقیم به حقوق افراد تجاوز کنند، اما شرایطی وجود دارد که حقوق قشر عظیمی از شهروندان پایمال می شود یا خود افراد از روی اجبار حقوق خود را نادیده گرفته و یا به دیگران واگذار می کنند.
در بهترین حالت فرض کنیم همه ی شهروندان در مقابل قانون یکسان هستند و قاضی با دانش کافی از استقلال رأی برخوردار است. وقتی که زنی برای رفع ابتدایی ترین نیازهایش به تن فروشی راضی می شود، یا جوانی برومند کلیه اش، یکی از اعضای پیکرش را می فروشد یا جوانی بر اثر بیکاری و فقر حاضر به سرقت و پخش مواد مخدر می شود و به هر کاری تن می دهد تا ابتدایی ترین حوائجش بر طرف شود، وجدان فروشی و شهادت دروغ برای کسب مقدار کمی پول، دور از انتظار نیست تا مجرمی آزاد و بی گناهی مجازات شود.
زمانی می توان از تساوی حقوق در مقابل قانون سخن گفت و تحقق آن را امکان پذیر دانست که یک مرز اقتصادی تعیین و برای همه ی شهروندان تأمین گردد. این حقوق جزئی از حقوق پایمال شده ی انسان به خاطر تشکیل اجتماع و پیشرفت تمدن است.

5 – 3 باز پرداخت حقوق اولیه بشر
انسان موجودی هوشمند، تلاش گر و مبتکر است و همواره در صدد بالا بردن سطوح کیفی و کمی زندگانی خود می باشد که موجب ایجاد تمدن و فرهنگ وی شده است. انسان آرمان گرا است و همیشه با توجه به آرمان های خود با آرزوهای خود زندگی می کند و به سادگی می تواند تبعیض را تشخیص دهد و همواره برای رفع تبعیضی که بر وی تحمیل می شود، در پی چاره اندیشی و مبارزه است. انسان روانی لطیف و زیبا دارد، گرایش انسان به شعر، ادبیات، موسیقی و هنر نشانگر روان لطیف وی است.
موجودی با چنین ویژگی ها، ستم و تبعیض را بر نمی تابد و برای استیفای حقوق پایمال شده ی خود از هرگونه تلاشی دریغ نخواهد کرد. اگر با ایجاد موانع، مانع از تحقق حقوق وی شوند، آرامش جامعه ی بشریت را برهم خواهد زد، همچنان که تا به حال این گونه بوده است. در سه مورد ابتدایی ترین حقوق انسان پایمال شده که شعور جمعی به آن واقف است. این سه عبارتند از:
1- زمین مورد نیاز برای تهیه مسکن: مسکن یک نیاز عمومی انسان و حق طبیعی همه ی افراد جامعه است. هیچ انسانی را تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی نمی توان از حق داشتن زمین مسکونی محروم کرد. مالکیت بر زمین تنها بر مازاد زمین مسکونی مورد نیاز دیگران قابل اعمال است. بنابراین از وظایف همه ی دولت ها است که با برنامه ریزی های مناسب، زمین مورد نیاز برای تهیه سرپناه همه ی افراد جامعه را به طور رایگان تهیه کرده و در اختیار آنان قرار دهند.
2- هزینه ی ساخت مسکن: منابع طبیعی و معادن متعلق به عموم مردم است. سود حاصل از بهره برداری از منابع طبیعی و معادن تنها نصیب قشر خاصی از جامعه می گردد. بنابراین وظیفه ی جامعه است که از محل درآمد منابع طبیعی و معادن، هزینه ی ساخت سرپناه همه ی اعضای جامعه را فراهم کند.
3- تأمین حد اقل هزینه ی زندگی: برای رسیدن به اهداف توسعه ی پایدار، فراهم کردن امکان اشتغال برای همه ی کسانی که توانایی انجام کار کردن دارند، یک ضرورت انکارناپذیر است و از وظایف نخستین دولت ها، تأمین شغل است. بنابراین هر کس به هر دلیلی که بیکار بود یا توانایی انجام کار کردن نداشت، باید از حداقل امکانات زندگی که شامل خوراک، پوشاک و هزینه ی بهداشت و درمان است، برخوردار گردد و وظیفه ی دولت ها است که با برنامه ریزی های اصولی در تأمین حداقل هزینه ی زندگی اعضای جامعه بکوشند.
حقوق یاد شده ابتدایی ترین حقوق بشر و مقدم بر سایر حقوق اجتماعی است. این حقوق جزو نخستین مطالبات انسان از تمدن معاصر است که باید به عنوان حق تمدن رعایت و پرداخت گردد. این مقدار، حقی است که همه ی افراد، از یک جامعه ی متمدن دارند و هرکس بیش از آن را خواست، باید تلاش کند. پرداخت حق تمدن به دو دلیل عمده باید پرداخت گردد؛ اول اینکه تمدن موجود ساخته و پرداخته حکومت ها یا ثروتمندان جامعه نیست، بلکه حاصل تلاش و جانفشانی گذشتگان است و بدون وجود جامعه، ثروتمندان برای تأمین قوت لایموت خود نیز ناتوانند و دولتی هم وجود نخواهد داشت. دوم اینکه، حق تمدن هزینه ی پیشگیری برای اجتناب از انواع بیماری ها و ناهنجاری های اجتماعی و حفظ سلامت جامعه، کاهش پرونده های ارائه شده به دادگستری، کاهش آمار زندانیان، جلوگیری از فحشا، ناتوان سازی باندهای تبهکاری و در نهایت مبارزه علمی و عملی با تروریزم و جنگ و کشتار است.

5 – 4 پیشگیری و درمان
در تمام موارد پیشگیری، ساده تر و کم هزینه تر از درمان است. تخصیص حق تمدن به همگان نه تنها هزینه ساز نیست، بلکه صرفه جویی در هزینه های آتی است. بذر تمام گروه های تبهکاری، تولید و توزیع مواد مخدر، حکومت های غیر مردمی و حتی جنگ و تروریزم جهانی در بستر تبعیض و محرومیت ها رشد می کند. خیل عظیم زندانیان، عدم امنیت اجتماعی و روانی جوامع و حتی لشگرکشی های منطقه ای و فرامنطقه ای به نوعی وابسته به همین تبعیض در بهره مندی از مواهب تمدن است. هرچند به ظاهر تخصیص حق تمدن به همگان، هزینه بر به نظر آید، اما در عمل و در دراز مدت به صرفه جویی در هزینه ها خواهد انجامید. تا زمانی که حق تمدن پرداخت نشود، امنیت خاطر عمومی فراهم نخواهد شد و توسعه انسانی نیز با موفقیت کامل همراه نخواهد بود.
علاوه بر آن اگر پرداخت حق تمدن هزینه ساز است، این هزینه حق کسانی است که در عصر فنآوری اطلاعات زندگی می کنند و از حداقل امکانات برای رفع نیازهای طبیعی و انسانی خود محرومند. این در حالی است که درآمد تبهکاری های سازمان یافته و مواد مخدر در سطح جهان بیش کل درآمد کشورهای صادر کننده نفت است. تخصیص حق تمدن، انسان را با آرامش و امنیت ناشی از زندگی اجتماعی آشنا و موجب تعمیم آزادی های فطری و طبیعی او خواهد شد. ضمن آنکه در این مرحله، انسان هوشمندانه و با آرامش و نه از روی ترس، به زندگی اجتماعی دل خواهد بست و در اعتلای آن خواهد کوشید.
در نهایت تخصیص حق تمدن، مبارزه قاطعانه، علمی و عملی با جنگ طلبی ها، تبهکاری های سازمان یافته و تروریزم جهانی است.

5 – 5 رأی در مقابل استیفای حقوق
اگر در مورد پرداخت حق تمدن منصفانه و با دیدی آینده نگر بیاندیشیم، هر شهروندی باید مدافع پرداخت حق تمدن باشد. زیرا هر شهروندی در یکی از گروه های زیر قرار می گیرد:
1 – افراد نیازمند: اگر شهروندی نیازمند باشد، به یک دلیل باید مدافع پرداخت حق تمدن باشد؛ زیرا طبعاً با دریافت حق تمدن می تواند زندگی خود را سر و سامان دهد، و این جزئی از حقوق اجتماعی او در جهان متمدن امروزی است. بنابراین باید مدافع پرداخت حق تمدن باشد.
2 – افراد بی نیاز: اگر شهروندی از نظر مالی بی نیاز باشد، به دو دلیل باید مدافع پرداخت حق تمدن باشد؛ اول اینکه روند رویدادهای اقتصادی و اجتماعی چندان قابل اعتماد نیست و فردا ممکن است بر اثر یک حادثه ی طبیعی یا رویدادهای مختلف سیساسی اقتصادی و... از بی نیاز به نیازمند تبدیل شود. دلیل دوم هزینه های مختلفی که برای مبارزه با انواع و اقسام بزهکاری ها و ناهنجاری های اجتماعی پرداخت می شود، به طور غیر مستقیم از شهروندان بی نیاز اخذ می شود. علاوه بر آن پرداخت حق تمئن، امنیت اجتماعی را افزایش می دهد و افراد بی نیاز با آرامش بیشتری می توانند از امکانات خود استفاده کنند. همچنین جای هیچ گونه دلسوزی و ترحم برای بزهکاران و خلاف کاران باقی نمی ماند.
برای تحقق این مهم، لازم است که دولت ها پرداخت حق تمدن را در برنامه های اقتصادی منظور خود کنند. برای آنکه در برنامه ریزی ها، پرداخت حق تمدن نیز منظور گردد، نیازی به ایجاد اغتشاش و شورش و انقلاب نیست. امروزه افکار عمومی وزنه ی سنگینی در محاسبات احزاب و دولت ها به حساب می آید و در نهایت این آراء مردم است که دولت ها را تعیین می کند. اگر اندیشه ی پرداخت حق تمدن در ذهنیت بشریت نهادینه گردد، هر فرد یا حزبی که بخواهد از حمایت مردمی برای اخذ آراء برخوردار گردد، ناگزیر است در جهت پرداخت حق تمدن تلاش کند. به عبارت دیگر نامزدهای انتخاباتی باید متعهد شوند در مقابل رأی شهروندان، تلاش کنند تا پرداخت حق تمدن را در قوانین جاری و جودجه ی کشور منظور کرده و سازوکار لازم برای اجرای آن را به تصویب برسانند.
زورگویی های منطقه ای و لشگر کشی های فرامنطقه ای به این دلیل انجام می شود که دولت های متجاوز، حقوق مردم تحت تسلط خود را نادیده می گیرند. اگر پرداخت حق تمدن قانونی گردد و دولت ها ملزم به اجرای آن شوند، نه تنها لشگر کشی های فرامنطقه ای صورت نخواهد گرفت، بلکه حکومت های دیکتاتوری نیز تحلیل خواهند رفت.
پرداخت حق تمدن، در صورت تحقق، بزرگترین پیروزی حقوقی بشریت در طول تاریخ و در عین حال اولین گام برای آن خواهد بود که تمدن در خدمت همه قرار گیرد.

مطالعه بیشتر

پايان