رفتن
براي رفتن منتظر هم پا نمي شم، شايد هيچوقت نيامد
I don’t wait for companion to go. May be he would never come.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:38 توسط مسعود
|
I don’t wait for companion to go. May be he would never come.
پرواز كن آنگونه كه ميخواهي
و گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه ميخواهند
پ.ن: نکند پرواز را یادمان رفته باشد؛ بهانه اش هم شده بال و پری که بسته است....
نه که لال باشم
نه که حرف نزنم!
آخر نمیگذارند....
نمیخواهند
نمیتوانند
تحمل نمیکنند
نمیگذارند
نمیتوانم
اصلا انگار فلسفه زندگی ما آدم ها حرف نزدن است؛ حرف بزنیم به خیلی ها بر می خورد؛ حرف بزنیم، خیلی چیزها رو می شود و آن وقت همه چیز بر عکس می شود. راستی اسم آن آقای... چه بود؟
پ.ن(1): نشود روزی که از بس نگفته باشیم، گفتنیها را فراموش کرده باشیم!
پ.ن (۲): کاملا تولیدی بود؛ اصلا دزدی نبود! هه. :دی