Mobin_s2004@yahoo.com



شانگهاي، چين

 



 

 


Mobin_s2004@yahoo.com

تصاویر زیبایی از زمستان و برف
ویژه نامه ورود آيت الله خمینی به ایران
 تصاویر جالبی از موش ها
کسی راز اینو میدونه؟!
سايت اختصاصی طراح لوگوی گوگل
نظرسنجي اينترنتي از مردم درباره انتخابات آینده مجلس
تبلیغات جالب
مد شده!
مستندي در مورد نگهداري سگ در منزل

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

قرارداد يك ميليوني و حقوق ماهيانه 30 هزار يورويي براي كلمنته

سخنگوي فدراسيون فوتبال گفت: بنا بر توافق اوليه، قرارداد خاوير كلمنته يك ميليون همراه 30 هزار يورو به صورت ماهيانه است كه حقوق و مبلغ قرارداد دو دستيار وي، جداگانه خواهد بود.
به گزارش خبرگزاري فارس، مهدي تاج در جريان ديدار دوستانه تيم ملي ايران و كاستاريكا در ورزشگاه آزادي حضور داشت.
وي درباره شرايط سرمربي جديد تيم ملي اظهار داشت: خاوير كلمنته با عقد قراردادي 3 ‌ساله، به طور رسمي سرمربي تيم ملي ايران است. وي در ديدار برابر تيم ملي سوريه، اولين مسابقه ايران در مرحله مقدماتي جام جهاني 2010، اين تيم را به عنوان سرمربي ياري خواهد كرد.
وي افزود: براي جلوگيري از برروز شايعات، به زودي اصل مبلغ قرارداد كلمنته را منتشر خواهيم كرد؛ اما بنا بر توافقات اوليه، قرارداد وي يك ميليون يورو همراه 30 هزار يورو ماهيانه است. علاوه بر اين، با توجه به حضور دو دستيار، حقوق و مبلغ قرارداد آنها جداگانه اعلام خواهد شد.
نايب رئيس اول فدراسيون عنوان كرد: مسابقه دوستانه تيم ملي ايران با بازيكنان خارجي به طور كلي منتفي است؛ اما براي حضور قدرتمندانه برابر سوريه در 17 بهمن ماه، همه شرايط از جمله چمن ورزشگاه آزادي به شرايط ايده‌آل خواهد رسيد.

تيم ملي ايران در مقابل كاستاريكا متوقف شد

تيم ملي فوتبال ايران در ديداري دوستانه در ورزشگاه آزادي مقابل كاستاريكا با تساوي بدون گل متوقف شد.
به گزارش فارس، اين ديدار تداركاتي در ورزشگاه خالي از تماشاگر آزادي برگزار شد.
فهد المرزوقي داور مسابقه به ويكتور نونس از كاستاريكا اخطار داد.
تيم ايران بدون سرمربي در اين ديدار به ميدان رفت و منصور ابراهيم زاده به عنوان يكي از مربيان هدايت اين تيم را بر عهده داشت.
به دليل يخ زدگي لوله هاي آب و غيرقابل استفاده بودن سرويس‌هاي بهداشتي ورزشگاه، اين بازي بدون حضور تماشاگران برگزار شد.
خاوير كلمنته سرمربي اسپانيايي تيم ملي ايران قرار است روز شنبه به ايران بيايد.
تيم ايران روز 17 بهمن ماه نخستين ديدار خود را در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 برابر سوريه در ورزشگاه آزادي انجام خواهد داد.
تيم ايران در سه ديدار تداركاتي اخير خود موفق به گلزني نشده است.
اين تيم دو بر صفر به هانزاروستوك باخت و مقابل تيم ملي قطر نيز به تساوي بدون گل رسيد.
تركيب تيم ملي فوتبال ايران: عباس محمدي، هادي عقيلي، جلال حسيني، حسين كعبي، عليرضا نيكبخت واحدي (از دقيقه 89 مرتضي اسدي)، مازيار زارع، ايمان مبعلي(از دقيقه 84مجتبي جباري) علي كريمي، مهرزاده معدنچي (از دقيقه 45 ميلاد مي‌داودي) جواد كاظميان (از دقيقه 57 مسعود شجاعي) علي سامره (از دقيقه 58 محسن خليلي)

 



 

Mobin_s2004@yahoo.com

بخش اول

مطالب ارسالی نویسندگان ثابت

 «وبلاگ یادداشت های یک خبر نگار »

 

نمکدون
alimerikhi@yahoo.com

 

 

حديث روزانه
arash_new2001@yahoo.com

حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمودند:

 يَا ابْنَ آدَم! اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَي اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْأقْدام.

اى فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

نهج الشّهادة: ص 38.

 

 

يک لبخند
toraj_fal@yahoo.com

زنی نزد قاضی رفت و گفت : ای قاضی عادل ، شوی من حق مرا تباه می سازد و مرا از حلال خدائی محروم و امساک میکند ، در حالی که من زنی جوان هستم و او باید در موقع ازدواج این فکر را میکرد .
شوهر رو به قاضی کرده و گفت : یا قاضی این زن زیاده خواه است ، در حالی که من حق او را بجا آورده و آنچه در توان داشته ام ، کوتاهی نکرده ام مگر نه اینست که باید به فکر سالهای پیری نیز بود .
قاضی از زن پرسید : ای زن تو دردت چیست ؟ آنگونه که من از فحوای کلام شویت فهمیده ام ، شبی نیست که او به تو سری نزند و احوال پرست نباشد ؟
زن گفت : ای قاضی عادل شبها دراز است و صبح نمی شود و من نیز زنی جوان باشم ، باشد که او نزدیک صبح نیز احوالی از من پرسد .
شوهر در جواب گفت : نه قاضی من نمی توانم چنین توانائی به خرج دهم و سالی بعد از تاب و توان افتم .
قاضی گفت : مرا حالی عجب افتاده است هیچ دعوی نباشد که بر من عرضه کنند و چیزی از من نستانند ، باشد آن پرسش احوال دم صبح را من به گردن میگیرم تا جدائی و مفارقت در بین شما حادث نشود ، چه کنم دیگر که من مردی رحم دلم و در فکر کار نیک کردن دائما باشم !!!!


مردی دیگری را دید که بر خر کند روی نشسته ، گفتش : به کجا چنین خرامان ؟
گفت : به نماز جمعه شوم . مرد گفت : وای بر تو که امروز سه شنبه است .
دیگرمرد گفت : اگر این خر، مرا روز شنبه هم به مسجد رساند نیکبخت باشم !

 

 

ترجمه اخبار ترکيه
uzakyol@gmail.com

زن آمریکایی فرزند یکماهه اش را در اجاق
میکروفر سوزاند!

زن مست آمریکایی فرزند 4 هفته ای اش را در مایکروفر انداخت، سوزاند و ادعا می کند که چیزی را بخاطر نمی آورد!
نوزاد بر اثر شدت سوختگی ها درگذشت. این مادر 27 ساله که در سال 2005 فرزندش را با داغ کردن در مایکروفر کشته بود در دادگاه ادعا کرد چیزی نمی داند. وکیل این زن اهل دایتون آمریکا ادعا می کند زن بی گناه است.
طبق گزارش پلیس، زن در ساعات آخر شب در حالی که مست بود بخانه برگشت. در ساعت 2 و سی دقیقه بامداد نوزدا شروع به گریه کرد و مادر، در مایکروفر شیر گرم کرد. زیر بچه را عوض کرد و دوباره خوابید.
همسایه این زن گفته است "این مادر 27 ساله اعتراف کرده است اگر مست نبود بچه اش را در مایکروویو نمی انداخت!"

ملیت ترکیه

 

 

پرسش از اسلام
zahra4066@yahoo.com

شبهه:

نذر كردن براي قبور، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است!


 

پاسخ:
در منطق قرآن بزرگترين گناه و زشت‌ترين عمل شرك است. «أن الشرك لظلمٌ عظيم»؛[1] آيا مي‌توان هر عملي را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ آيا اگر كسي براي قبور نذري نمايد عمل مشركانه انجام داده است. براي پاسخ دقيق و منطقي ابتدا بايد نذر را تعريف كرد وانگهي نسبت فوق را مورد ارزيابي قرار داد.
الجزيري در تعريف نذر مي‌گويد: «نذر آن است كه مكلف چيزي را كه شارع بر او واجب نكرده است برخود واجب گرداند».[2]
امام خميني(ره) در تعريف نذر فرموده است:«نذر عبارت از التزام به عملي است كه براي تقرب به خداوند و به صورت مخصوص انجام مي‌شود.»[3]
پس نذر عملي است كه بايد مقصد اصلي و نهائي آن خداوند باشد اگر كسي نذر كند و براي خداوند قصد نكند نذر او باطل است.[4]
آيا نذر براي قبور و مجاورين و زائرين قبور، نذر مشروع است يا باطل؟ براي يافتن پاسخ صحيح بايد ميان غايت و مقصد اصلي نذور و جهت منفعت و انتفاع آن تمايز قائل شويم. در اين كه نذر بايد براي خداوند و كسب رضايت و قربت او باشد، ‌ترديدي نيست. آيا مي‌توان به جهت انتفاع نذر اشاره كرد كه مثلاً ثواب ختم قرآن هديه براي صاحبان قبور باشد و پرواضح است كه اصلاً اخلالي در نذر وارد نمي‌كند. زيرا با منطق قرآن و سنت نبوي سازگاري دارد: قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»؛[5] روشن است كه صدقه يك عمل عبادي است بدون نيت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند مي‌فرمايد كه صدقات مخصوص فقرا و مساكين است يعني منفعت و مورد مصرف آن نيازمندان و درماندگان‌اند. در جاي ديگر قرآن مي‌گويد: «فقولي أني نذرت للرحمن صوما فلن اكلّم اليوم أنسيّا»؛[6] صدقه مانند نذر بايد به نيت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن براي غير خداوند باشد خللي بر آن وارد نمي‌كند.
مطابق حديثي از سعد بن عباده نقل شده است كه روزي او از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسش مي‌كند كه مادرش مرده است كدام صدقه فضيلت بيشتري دارد تا براي مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: الماء قال: ‌فحفرَ بئراً و قال هذا لأم سعد.»[7] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آب، پس سعد بن عباده چاهي را حفر كرد و گفت اين براي مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غايت و مقصد اصلي خداوند است، ‌اما ثواب ناشي از صدقه را براي مادرش اختصاص داده است. و اگر اين كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پيامبر اسلام است و صحابي گران قدري مانند سعد بن عباده، آن را انجام داده است؟
صدقه و نذر هر دو عمل عبادي است؛ يعني قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرايط اصلي آنها است. بنابراين اگر در قرآن، صدقه را براي فقرا و ... اختصاص داده است، براي تعييني جهت انتفاع صدقه است. و الا غايت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حديث منقول از سعد بن عباده، حفر چاه به عنوان صدقه براي مادرش اختصاص داده شده است، صرفاً جهت اهداي ثواب صدقه براي مادرش است. در نذر نيز همين وضعيت موجود است. يعني ميان «لامي» كه براي «غايت» است با لامي كه براي «انتفاع» است، بايد فرق گذاشت. نذر، براي قبور، در واقع بيانگر جهت انتفاع است. ولي غايت و مقصد اصلي خداوند متعال است. وقتي قصد يك مسلمان از نذر در كنار قبور، اين باشد كه ثوابي براي آنها عائد و واصل شود، نه تنها عمل مشركانه نيست، بلكه عمل موحّدانه است. به همين جهت «العزامي» در رد شبهه ابن تيميه، گفته است: اگر كسي از واقعيت كار نذركنندگان در كنار قبور‌، جويا شوند، مي‌يابند كه آنان از ذبح و نذرشان در كنار قبور انبياء و اولياء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهداي ثواب براي آنان، مقصد و هدفي ديگر ندارند. و روشن است كه اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند كه صدقه دادن زندگان، براي مردگان قائده و نفعي دارد.»[8]
بر اساس رواياتي از طريق اهل سنت، هر نذري كه براي اصنام و اوثان نباشد،‌ نذر مشروع و لازم الوفا است:,
الف: زني به حضور پيامبر اسلام رسيد و پرسيد كه من نذر كردم كه در مكان كذائي گوسفندي را ذبح كنم. (آن مكان جايگاهي بود كه در دوران جاهليت براي قرباني اختصاص داده شده بود). پيامبر اسلام فرمود: آيا آن جا مكان قرباني براي «صنم» بود؟!
زن گفت: نه، پيامبر فرمود: آيا براي «وثن» بود؟! زن گفت: نه. پيامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن![9]
ب: «ميمونه دخترم كردم» مي‌گويد: پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّه «بوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كرده‌اي وفا كن!...».[10]
روشن است كه مطابق اين دو حديث جايگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكاني كه خالي از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن صحيح است. پس نذر در كنار قبور در صورتي كه واجد ساير شرايط باشد اشكالي ندارد. حتي مطابق روايت عمرو بن شعيب اگر جايگاهي باشد كه در جاهليت محل اقدام و كار جاهليت براي نذر و قرباني بوده است، ‌نيز اشكال ندارد كه انسان براي خداوند نذري را انجام بدهد، بنابراين نذر در كنار قبور مؤمنين هيچ محذوري ندارد. و بر اساس هنجارهاي حاكم در ميان مسلمين، عمل آنان بايد حمل بر صحت شود. زيرا تمايز جوهره اصلي عمل مشركانه و مؤمنانه، در قصد و نيت نهفته است. چه اينكه «انما الأعمال بالنيات».[11]
لذا، خالدي دانشمند مشهور اهل سنت، مي‌گويد: نذر در كنار قبور تابع نيت و قصد ناذرين است. اگر قصدشان از نذر ،‌تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر براي اموات اهدا كنند و منافع آن را براي مجاورين و زائرين قبور، اختصاص دهند؛ عمل‌شان مشروع و مطلوب است.
اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غايت نذر قرار داده‌اند، چنين نذري نادرست است. و هيچ كس چنين نذري را جائز نمي‌داند».[12]
بسيار روشن است كه نمي‌توان به دليل مشاكلت و مشابهت ظاهري اعمال مسلمين، با اعمال و افعال دوران جاهليت، حكم به بطلان و يا اينكه افراط گونه حكم به شرك داد. اگر نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان در پيش بتان است، طواف دور خانه خداوند و نيز استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل اصنام و اوثان است. روي اين حساب، به بهانه مشاكلت ظاهري اعمال، بزرگترين عمل عبادي اسلام، يعني حج را، عمل مشركانه بايد تلقي كنيم.[13]
پس روشن مي‌شود كه با تشابه ظاهري نمي‌توان، دو چيز را به حكم واحد محكوم كنيم. نيت و قصد در واقع جوهر اصلي تفاوت عمل مخلصانه و موحدانه از عمل مشركانه و ملحدانه به شمار مي‌آيد.
بنابراين نذر براي قبور اگر مقصد و غايت‌اش تقرب به خداوند باشد، سازگار با كتاب و سنت است و عمل مشروع و صحيح است. زيرا در اين نذر، مقصد و غايت اصلي خداوند است. اما ثواب آن را براي اهل قبور نثار مي‌كند و نيز منافع از آن را براي مجاورين و زائرين قبور منظور مي‌كند.
براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: الف. بحوث في الملل و النحل، ايت الله جعفر سبحاني، ج 4، ص 291 تا 298، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم، چ اول، سال 1411 ق.
ب. از همان نويسنده، آيين وهابيت، نشر انتشارات اسلامي، چ دوم، سال نشر 1380.
ج. الشيخ سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه، ص 76 ـ 82، چ اول، سال 1418 ، مكتبه حرا، تحقيق بسام عميقه.

------------------------------
[1] . لقمان، 13.
[2] . الجزيري،‌ عبدالرحمن، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139.
[3] . امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، ص 116، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
[4] . الجزيري، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139؛ و نيز مراجعه شود به تحرير الوسيله، ج 2، ص 116.
[5] . توبه، 68.
[6] . مريم، 28.
[7] . السجستاني، ابو داود سليمان ابن الاشعث، (202 ـ 275)، سنن ابي داود و ج 2، ص 130، شماره حديث 1681، نشر دار احياء التراث العربي.
[8] . العزامي القضاعي، شيخ سلامه الشافعي، فرقان القرآن، ص 133، نشر دار احياء التراث العربي.
[9] . ابوداود سليمان بن الاشعث السجستاني، متوفي 275 ق، سنن ابن ماجه، ج 2، نشر دار الفكر، چ اول، بيروت، سال نشر 1410، كتاب النذر، ص 103، شماره حديث 3312.
[10] . همان، ش 3313 و 3314.
[11] . البخاري،‌ج 1، ص 5، نشر دار المعرفه، بيروت.
[12] . الخالدي، سيد الشيخ داود افندي النقشبندي، صلح للاخوان، چاپ بمبئي، سال نشر 1306 ق، ص 105.
[13] . السبحاني الشيخ الجعفر، الوهابيه في الميزان، نشر موسسه نشر اسلامي، بي‌تا، ص 191.

 

 

فردوسي طوسي
baran432002@yahoo.no

قدرت با آز گره خورده است و زمانی که آز از راه می رسد درنگ نمیکند . به همان میزان که فرهنگ وآشتی و مهر و مدارا با درنگ همراه است؛ آز و جنگ و دشمنی درنگ را جایز نمی شمارد
نسازد درنگ اندر این کار هیچ
که خوار آید آسایش اندر بسیچ
پس برادران ، برای ربودن سهم بیشتری از قدرت دست به کار شدند و برای رسیدن به آن پرده در پرده خیانت و توطئه شدند
رسیدند پس یک بدیگر فراز
سخن راندند آشکارا و راز
ایرج نماد آن نیمۀ کشته شدۀ ما است. ایرج آن پارۀ عاشق ما است.
ایرج چهرۀ عرفانی ماست. او نماد مهر و مدارا ،آشتی و آرامش است.
اما بازی قانون خودش را دارد. بازی قدرت است. و در این میانه ما با این نماد، با ایرج، بیگانه! ما این نقش را نمی شناسیم. ما تنها گاهی، ماسک یا صورتک آن را بر چهره می زنیم. ما با خودمان نیز در مهر و مدارا نیستسم. ما خودزنی و خودآزاری را می ستاییم.
ایرج مهر می جوید و سور. برادران اما جنگ می جویند و شور
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
مگیرید خشم و مدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
و پدر در پاسخ این مهرجویی ایرج به او می گوید:
بدو گفت شاه: ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور؟

ادامه دارد ...

 

 

مصحف
hamed.1360@yahoo.com

هر روز چند آيه قرآن بخوانيم

« براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد »

سوره: سورة الكهف آيات: 110 محل نزول: مکه
 
 
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا 62 قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا 63 قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا 64 فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا 65 قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا 66 قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا 67 وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا 68 قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا 69 قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا 70 فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا 71 قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا 72 قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا 73 فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا 74

 

ترجمه فارسي مکارم

هنگامى كه از آن جا گذشتند، (موسى) به يار همسفرش گفت: «غذاى ما را بياور، كه سخت از اين سفر خسته شده‏ايم!» «62» گفت: «به خاطر دارى هنگامى كه ما (براى استراحت) به كنار آن صخره پناه برديم، من (در آن جا) فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم -و فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من برد- و ماهى بطرز شگفت‏آورى راه خود را در دريا پيش گرفت!» «63» (موسى) گفت: «آن همان بود كه ما مى‏خواستيم!» سپس از همان راه بازگشتند، در حالى كه پى‏جويى مى‏كردند «64» (در آن جا) بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم «65» موسى به او گفت: «آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟» «66» گفت: «تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى! «67» و چگونه مى‏توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؟! «68» (موسى) گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت; و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!» «69» (خضر) گفت: «پس اگر مى‏خواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم (به موقع) آن را براى تو بازگو كنم» «70» آن دو به راه افتادند; تا آن كه سوار كشتى شدند، (خضر) كشتى را سوراخ كرد (موسى) گفت: ; آن را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى؟! راستى كه چه كار بدى انجام دادى!» «71» گفت: «آيا نگفتم تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى؟!» «72» (موسى) گفت: «مرا بخاطر اين فراموشكاريم مؤاخذه مكن و از اين كارم بر من سخت مگير! «73» باز به راه خود ادامه دادند، تا اينكه نوجوانى را ديدند; و او آن نوجوان را كشت (موسى) گفت: انسان پاكى را، بى آنكه قتلى كرده باشد، كشتى؟! براستى كار زشتى انجام دادى! «74»

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید


توضيح:
هر روز مي خواهيم يک صفحه از قرآن را با هم بخوانيم (به همراه معني آن) هر روز چند دقيقه وقت مي ذاريم، بعد از يه مدت مي بينيم کل قرآن را ختم کرده ايم، به همين راحتي.
فرمايش امام صادق (عليه السلام) هم که يادمون هست: «قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.»
بيائيم فعلا حداقل با يک صفحه در روز شروع کنيم!
ياعلي مدد ... التماس دعا

 

 

بخش دوم

ديگر مطالب ارسالی

اعضا محترم گروه مي توانند مطالبشان را به آدرس
 Mobin_s2004@yahoo.com
بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود.

 

fany1950@yahoo.fr

زنان در افغانستان
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8611020677


كوهپيمايي در آبيدر سنندج
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8611070201


يخ زدگي درياچه زريوار در كردستان
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8611010624

 

 

ahmadak_110@yahoo.com

شیر مرغ....

به دنبال گران شدن تخم مرغ

گاو

گاوها ترجيح مي‌دن به جاي شير و گوشت، تخم‌مرغ توليد كنن

به اون چشای معصومش نگاه کنین که چه ملتمسانه نگاه میکنه

 

 

shahyad_m_18@yahoo.com

يك داستان كوتاه

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

 

 

gwmorteza@yahoo.com

ترتيب شب و روز

پروردگار هستی در سوره مبارک الرحمن آیه 17 در قرآن مجید و در سوره زخرف آیه 38 اشاره به وجود دو مشرق و دو مغرب می کند:

رب المشرقين ورب المغربين
پروردگار دو مشرق و دو مغرب.

حتى إذا جاءنا قال يليت بيني وبينك بعد المشرقين فبئس القرين
هنگامي که او نزد ما بيايد، خواهد گفت: "آه، کاش ميان من و تو به اندازه دو مشرق فاصله بود. چه همزاد بيچاره کننده اي"!

اشاره به و جود دو مشرق و دو مغرب در آیه های فوق نشانه آن است که، بر خلاف مفروضات آمیخه با خرافات زمان پیامبر اسلام، زمین مسطح نیست بلکه کروی شکل است. اگر این آیه را بهمراه آیه 30 سوره مبارک النازرات مطالعه کنیم کروی (تخم مرغی شکل) بودن زمین و ترتیب شب و روز(دو مشرق و دو مغرب) در نیمکرههای آن کاملا مشخص می گردد:

والأرض بعد ذلك دحيها
او زمين را تخم مرغي شكل ساخت.

 

 

salarilaleh@yahoo.com

ماجراي جالب وصال پدر و دختري
پس از 40 سال دوري

دختر ويتنامي پس از سالها دوري از پدرش، وي را در حالي يافت كه مدتها از حضورش به عنوان خدمتكار در منزل او مي‌گذشت
به گزارش گروه «حوادث» ايسنا «تران‌تي‌خام» دختر 40 ساله براي پيدا كردن پدرش كه هرگز او را نديده بود، به تايوان سفر كرد و در اين كشور به عنوان خدمتكار همسر سالخورده مردي، در منزل وي مشغول به كار شد، اما پس از مدتي آن جا را ترك گفت.
تران، درحالي منزل اين زوج ميانسال را ترك كرد كه حلقه طلا و عكسي از جواني‌هاي پدرش را كه تنها يادگارهاي همسر اولش (مادر تران) از او بودند، ‌در منزل زوج سالخورده جا گذاشت. پس از آن، پدر تران به طور اتفاقي به اين يادگارها دست يافت و با ديدن عكس خود، فهميد دختري داشته كه هرگز او را نديده است.
او اين يادگاري‌ها را در سال 1967 در هنگ‌كنگ به نخستين همسر خود، مادر تران داد. اين زن جوان درحاليكه تران را باردار بود، مجبور شد براي مراقبت از مادرش به وطنش بازگردد و به ناچار از همسرش جدا شد. تران نيز مدتي بعد به دنيا آمد؛ اما دو سال مادرش درگذشت و تران پس از آن نزد خاله‌اش بزرگ شد.
پدر تران پس از يافتن دخترش در مصاحبه‌اي با شبكه تلويزيوني «تي وي بي اس» تايوان، درحالي كه اشك مي‌ريخت، گفت: زندگي درست مثل رمان‌، فراز و نشيب‌هايي دارد. من هرگز نمي‌توانستم تصور كنم صاحب فرزند دختري هستم.
به گفته گزارشگر اين شبكه تلويزيوني،‌ ديدن اين پدر و دختر در حالي كه يكديگر را پيدا كرده بودند، بسيار تماشايي بود

 

.

alirezamajidi@gmail.com

گوگل افیون توده‌هاست!

حرف‌های یکی از استادان مشهور دانشگاه برایتون به نام خانم تارا باربازون، اخیرا بازتاب زیادی در رسانه‌های مختلف، از روزنامه‌ها (+ و +) گرفته تا وبلاگ‌های آی‌تی پیدا کرده است.
این استاد 39 ساله متولد استرالیا که متخصص مطالعات رسانه‌ای است و تحصیلاتی زمینه‌ای در ادبیات و تاریخ هم دارد، از اتکای بیش از اندازه دانشجویانش به گوگل و ویکی‌پدیا به خشم آمده است، طوری که دانشجویانش را از به کارگیری آنها منع کرده است. او به دانشجویانش فهرستی از منابع مطالعاتی می‌دهد و از آنها انتظار دارد که کار نهایی خود را با استناد به آنها انجام دهند.
او عقیده دارد که «خیلی از دانش‌آموزان از مغزشان به اندازه کافی استفاده نمی‌کنند. ما باید تحلیل و پژوهش را به جایگاه باارزشش برگردانیم. بسیاری از دانشجویان وقتی از آنها خواسته می‌شود تحقیقی انجام دهند بلافاصله سراغ اینترنت می‌روند و اولین چیزهایی را که در جستجوها پیدا می‌کنند، تکار می کنند.»
او می‌گوید که هزاران دانشجوی دانشگاه های برایتون و ساسکس با تکیه بر نتایج جستجوهای اینترنتی، تنها کارهای پیش و پا افتاده و یا در حد متوسطی ارائه می‌کنند. «دانشجوها برای یادگیری چگونگی جستجو در گوگل به دانشگاه نیامده‌اند، همه آنها این کار را قبل از ورود به دانشگاه می‌دانستند.
دانشجویان باید پرسش‌گری، بحث، چالش و مباحثه را فرابگیرند نه اینکه فکت‌های ویکی‌پدیا و یا محصول سیستم رتبه‌بندی گوگل را به عنوان حقیقت مسلم بپذیرند.»
این استاد 39 ساله متولد استرالیا، به عنوان یک «معاند دیجیتال» شناخته‌شده است، او 8 کتاب منتشر کرده است که مشهورترین آنها «شوکران دیجیتال: آموزش دیجیتال و مسموم کردن آموزش» نام دارد.
روز پنجشنبه این خانم استاد قصد دارد مقاله گشایشی یک نشست در مورد رسانه‌ها را به همین مطلب اختصاص دهد. او به پدیده استفاده بی حدو حصر دانشگاهیان از گوگل، ‌لقب «دانشگاه گوگل» داده است.
اما آیا شما فکر می‌کنید منع استفاده از گوگل و ویکی‌پیدا در دانشگاه‌ها مشکلی را حل کند؟!
- باید در نظر داشت که جامعه دانشگاهی ایران با جامعه دانشگاهی غرب تفاوت بسیار دارد، بسیاری از دانشجویان ما جستجوگرهای اینترنتی و یا حتی کپی‌کارهای خوبی هم نیستند، اگر قبول ندارید سری به کافی‌نت‌ها بزنید و ببینید روزانه چند مشتری دانشجو برای پیدا کردن مقاله دارند! به عبارت دیگر غرب با مشکل دیجیتالی شدن تحقیقات و کارهای دانشجویی روبرو و ما در نقطه مقابل، باید نسل دانشجو را به استفاده از اینترنت ترغیب کنیم. صحبت در این مورد بسیار است.
- بی‌شک اتکای بیش از حد به اینترنت، بعد از مدتی ذهن کاربر را کم‌عمق می‌کند، اینترنت خیلی زود و به صورت نامحسوس، ذهن انسان را
audiovisual می‌کند. هر کاربری قادر نیست سایت‌های بی‌اعتبار را از سایت‌ها دارای اعتبار تمیز دهد، به خصوص وقتی که در حال جستجوی مطلبی باشد که تحصیلات قبلی در آن نداشته باشد.
- اما در نقطه مقابل استفاده نکردن از اینترنت، خطای بزرگی است. چون باعث از دست دادن یک کتابخانه آنلاین بزرگ می‌شود.
- و البته راه‌های گریز از منع و مچ‌گیری خانم باربازون بسیار است و من بعید می‌دانم دانشجویان این استاد، این راه‌های گریز را بلد نباشند!

وب‌سایت خانم باربازون

 

 

saberghodsi@yahoo.com

نان فرقه سازي

آقا نان فرقه سازي اونقدر خوبه كه من هم دارم كم كم وسوسه مي شم برم يه فرقه بزنم.

از جمله فرقه هاي كوچك صوفيه مي توان به فرقه مهدويه اشراقيه گمناميه ملامتيه(كي ميره اين همه راهو)اشاره كرد.

اين فرقه خودشون رو دنباله رو شخصي بنام درویش سید علی مبدأ مي رسانند.سيد علي مبدا را اهل دزفول به خوبي مي شناسند.آنقدر در وقت عصبانيت فحش ركيك مي داد كه مشهور بود به كفري

در سايت اين فرقه مطالبي است كه براي خواندن بد نيست.با هم ببينيم

 

شهر سمنان در بیست و پنجم آبان ماه یکهزار و سیصد و یازده به انوار وجود این اَبر مرد منوّر گردید.حضرت هدایت علیشاه از همان عنفوان جوانی قدم در وادی طلب نهاده و به عرفان و مردان حق گرویدند و از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند و سرانجام با اراده حضرت ولیعصر وبه دلیل استعداد ذاتی و باطنی و توانایی ارشاد که از وجنات آن بزرگوار عیان بوده پس از هفت سال به محضر ختم عرفان و کامل عارفان ،حضرت درویش سید علی مبدأ تهرانی -بنیانگذارخانقاه مهدویه اشراقیه گمنامیه ملامتیه- که از اوتاد حضرت ولیعصرمیباشند مشرف گردیده و پس از اخذ اجازه دستگیری و ارشاد از آن حضرت به دریافت منصب خلافت و اجازه جلوس بر مسند هدایت مفتخر گردیدند

در اين مطلب چند مساله است

۱-اصلا خود سيد علي مبدا مشكل سند قطبيت داشت وآخر عمري توبه كرد حال چطور آقاي هدايت عليشاه قطب شده اند خدا عالم است

۲-دوم اينكه نوشته اند از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند

اين مطلب منو ياد جواد نوربخش انداخت.كه پيش همه سران فرقه ها رفت تا نوني در بياره اخرش هم موفق شد.در حاليكه هر چند همه فرقه هاي صوفيه باطل هستند ولي خودشون ادعا دارند فقط يك قطب حقه ويك فرقه مسير اصلي رو ميره.

در ادامه مطلب نوشته اند كه:

چنان از آدمیان گریزانند که در کنجی از عالم ،خلوت اختیار فرموده و به انجام اموری که از جانب حق به ایشان محول گردیده مشغولند.افزون بر دو میلیون مرید خالص و مخلص در سراسر جهان دست بر ریسمان هدایت این حضرت برافراشته و فیض میگیرند.لیکن بجهت ذیق اوقات حضرتشان ومسؤولیتهای بسیاری که ازدرگاه  الغایب بدیشان محول گردیده،تولیت دستگیری و ارشاد مریدان و عاشقان حضرت بقیةالله را به مشایخ صدیقشان در کشورهای مختلف دنیا و شهرستانهای ایران واگذار فرموده اند که روحاً و جاناً به دم مسیحائی پیر بزرگوارشان در مسیر هدایت طالبان و عاشقان غوث الفقراء از نثار جان فروگذار نمی كنند

اين قسمت را بدون شرح مي گذارم كه بخوانيد وبخنديد.فرقه اي با چند مريد، مليوني مي شود.شايد اينهم از اثرات قرص اكس درويشي باشد.

 

 

baroone_eshgh63@yahoo.com

به نام خدا
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت .
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود .
زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید :
- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت :
» همسر تو گوژپشت خواهد بود .«
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم :
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن .«
فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید .
او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود .
قربون خودم ، ممله

 

 

behrooztavakkoli28@yahoo.com

خاطرات یک مرده (6)

«گینَ سورمَ چَکیب سَن
اِولَر ییخان گوزلَرَ یار
گِتمه....گِتمه....گَل گوزَل یار»
گِتمه.....گِـتمه....گَل»
« باز هم سرمه کشیدی به جشمهای
خانه خراب کن ات...یار
نرو....نرو بیا یار زیبا....نرو....نرو...بیا»
قطعه ای از یک ترانه قدیمی آذری»
فکر نمی کنم یادت باشه خانومی؟
می نشستی روی چهار پایه جلوی کنسول با آینه بزرگ و من هم صندلی کوچک تاشو را باز می کردم کنارت جوری که بتوانم صورتت را در آینه ببینم .
می نشستم در حالیکه یک کتاب در دستم بود و خیره می شدم به کارهایت . یادت نیست خانومی می دانم؟ چون حواس ات به من نبود فکر می کردی دارم کتاب
می خونم لوازم آرایش ات را از داخل کیف خالی می کردی روی کنسول . سرت را می بردی جلو نگاهی به صورتت
می انداختی .
درب تمام ماتیک ها را باز می کردی
می چیدی روی کنسول و به رنگ همه نگاهی می انداختی ماتیک عنابی رنگ ات را برمی داشتی، با ظرافت تمام لب های خوشگل و صورتی رنگ ات را رنگ عنابی می زدی، بعد مدادی را بر داشته دور
لب های عنابی را مداد می کشیدی . وای خدای من چه خوشگل بودند لب هایت همیشه می گفتم: خانومی رنگ صورتی
لب هات طبیعی و زیباست. می خندیدی رنگ عنابی را دوست داشتی . به لب های رنگین ات در آینه نگاه می کردی بعد
لب ها را یک به یک می کشیدی داخل دهان و می مکیدی . با نوک انگشت گوشه
لب هایت را پاک می کردی و ماتیک را
می انداختی روی کنسول و درب ریمل را باز می کردی فوتی می کردی به سر میله ریمل و باز هم با ظرافت به چشمان زیبایت ریمل می کشیدی، به آن دو چشم خانه خراب کن، یادت هست خانومی؟
می پرسیدم چرا سرمه نمی کشی؟ جواب می دادی: چی می گی مرد سرمه برای چشم بچه ها خوبه، مامانم بچه که بودم برام سرمه می کشید، حالا دیگه زمونش تموم شده .راست می گفتی خانومی زمون سرمه و زمون من با هم تموم شده...اما تو خانومی هنوز هم خوشگل موندی.
یادت هست؟ می خواستم پا به پای هم پیر شویم، اما بهت گفته بودم بگذار به پایت پیر شوم تو همیشه جوان بمون ... می خندیدی تو هم پا به پای من پیر شدی اما هنوز هم همان طور مثل روز اول خوشگل موندی . هنوز هم اون دوتا چشمِ خونه خراب کن ات می تونه خونه خیلی ها را خراب کنه . منظورم را که می فهمی خانومی خونه دل های زیادی را هنوز اون دوتا چشم خوشگل می تونه خراب کنه.... نکنه؟؟؟؟ زبونم لال به
حرف های خواهر کوچیکترت گوش کنی درسته که هنوز خوشگل موندی اما دلم نمی خواد وقتی اومدی طبقه دوم این قبر دو طبقه یه گردن کلفت بیاد سر قبرت و برات حلوا و خرما بیاره؟ حواست باشه خانومی اونوقت من راست راستی میمیرم....ها تو که می دونی از اون خواهرت خوشم نمیاد. از اون که همیشه «چشم وزغی» صداش می کردم، تو هم می خندیدی و می گفتی «وای... نگو تو رو خدا خواهرم خوشگله.... اما خانومی این تو بودی که برای من خوشگلترین بودی....یادت هست؟
شب عروسی یادت هست؟ بغ کرده بود یه گوشه نشسته بود . تو می رقصیدی اون یواشکی گریه می کرد. نگفته بودم بهت خانومی چند دفعه که من سر کوچه ایستاده بودم که تو بیایی و ببینمت با همین خواهرت اومدی زل زده بود به چشم های من جلوی همه دوستام یواشکی جوری که تو نفهمیدی یه تیکه کاغذ گذاشت کف دستم و آویزون شد به بازوی تو و با هم رفتید . الان می گم بهت خانومی شماره تلفن داده بود شماره دوستش بود من تلفن نزدم خانومی...بخدا
بعداٌ فهمیدم رفته بوده خونه دوستش تا شب منتظر تلفن من بوده . یادت هست خانومی؟ وقتی با مادر و بابام اومدیم خونه شما برای خواستگاری تو خواهرت که فهمید من برای تو اومدم از حرصش
تو نفهمیدی خانومی یه لگد زد به پام و یه نیشگون هم از بازوم گرفت که آخ ام در اومد اما چیزی نگفتم . حالا گوش کن خانومی مبادا به حرف هاش گوش کنی بری شوهر کنی اونوقت من راست راستی میمیرم .گفتم که دلم نمیخواد خواهرت بیاد سر قبر من چون زیر لبی فحش میده .
خب چیکار باید می کردم من فقط عاشق تو بودم...خانومی تو که خودت خوب
می دونستی و میدونی . می دونم
می خواد تو بری زن برادر شوهرش بشی که پول داره بنگاهی داره ...ببینم اگه خدای نکرده تو زودتر از من مرده بودی . همین چشم وزغی....خواهرت رو می گم.
می رفت خواهر شوهرش رو که دختر مقبولی هم هست واسه من لقمه بگیره؟...هان؟
اما حالا که من مردم و تو موندی می خواد واسه برادر شوهر گردن کلفت اش تو رو لقمه بگیره... اما تو گوش نکن من منتظرم بیای این بالا طبقه دوم این قبر که خودت برامون خریدی . از همین حالا گفته باشم اگه شوهر کنی سر پیری وقتی اومدی این جا نمی برمت تو قبرستون تا بگردیم . شوهرت را هم میگم مرده های دیگه
بزنند ش . برند شب ها تو خوابش بترسوننش تا سکته کنه مثل من حالا ببین . میدونم تو نه از من می ترسی نه از دوستای مرده من میدونم همیشه دلت
می خواد بیام به خوابت . باشه خانومی میام حتما میام....
توکلی

 

 

mastoor_313@yahoo.com

آشنایی با نزار القطری
(+فایل صوتی)

دو سال قبل، محمود کریمی با نوحه نوستالژیک‌اش ـ که از خاطرات کودکی می‌گفت و زبان حال همه آنهایی بود که روزی با چادر مادرشان، تکیه علم کرده بودند و یاد محرم کرده بودند و بالای سر تکیه کودکانه‌شان زده بودند «عباس، علمدار حسین» ـ توانست از باقی مداحان پیشی بگیرد.
سال گذشته هم مجید بنی‌فاطمه نوحه «عمو عباس» را خواند که «آ»یش را می‌کشید و تحریر می‌داد و زبان حال کودکان امام حسین(ع) با عموی نام‌آورشان بود. این نوحه هم به چنان محبوبیتی رسید که بلافاصله خوانندگان زیرزمینی هم آن را اجرا کردند و حتی زنگ موبایلش هم به بازار آمد.
در چنین فضایی بود که هم خود مداحان و هم عزاداران به انتظار نوحه برتر و به یادماندنی‌تر امسال نشسته بودند و حدس اینکه چه کسی پدیده خواهد شد، از چند هفته قبل به سرگرمی جوان‌های اهل این مجالس تبدیل شده بود اما اتفاقی که در عمل افتاد، خارج از حدس همه بود؛ «نوحه سال» امسال را هیچ‌کدام از مداحان ایرانی و وطنی نخواندند.
شب 22 دی‌ماه/ کربلا؛ هیچ‌کدام از زائرانی که در حسینیه حائری ـ جایی بسیار نزدیک به حرم امام حسین(ع)- جمع شده‌ و به عزاداری پرداخته‌اند، نمی‌دانند دوربینی که گوشه حسینیه است، متعلق به صداوسیمای ایران است و بعدا تصویر هیچ‌کدامشان را- که به سر و تن برهنه می‌کوبند- نمی‌تواند پخش بکند. دوربین شبکه3 روی مداح مجلس زوم کرده بود که در لابه‌لای نوحه عربی‌اش، بیت‌هایی هم به زبان فارسی می‌خواند و در بین بخش‌های روضه به سینه‌زن‌ها «علی رأسی، علی رأسی» (به سر بزنید) می‌گفت.
این نوحه عربی- فارسی بلافاصله به ساختمان جام‌جم تهران رسید و فقط با فاصله 2 شب از اصل ماجرا ـ ساعت 10 شب 24دی‌ماه ـ از شبکه 3 پخش شد. معجزه بلافاصله اتفاق افتاد؛ از همان شب، همه ـ چه بینندگان و چه مسئولان تأمین برنامه شبکه‌های دیگر ـ سراغ همین نوحه فارسی ـ عربی را می‌گرفتند.
اما این نوحه، در واقع نوحه (به معنای مرسوم بین ما) هم نبود. مداحی که از 2 روز بعد اسمش زیرنویس شد؛ «الحاج نزار القطری»، در واقع رجزی را از زبان امام حسین(ع) می‌خواند. این رجز و شعر از خطبه امام حسین(ع) در روز عاشورا خطاب به لشکر کوفیان گرفته شده بود و مضمونی حماسی داشت.
مضمون حماسی نوحه ـ اجرای پانتومیک نزار القطری ـ به لحن فارسی نابلدش ـ که همیشه برای ما شیرین است ـ در کنار پخش گسترده تلویزیونی همین یک نوحه ـ آن هم در ماه محرمی که سرمای بی‌سابقه مشتریان عزاداری‌های تلویزیونی را بیشتر از هرسال کرده بود ـ باعث گل کردن آن شد. بلافاصله نسخه‌های ضبط شده نوحه به سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی راه‌پیدا کرد و در پاساژ مهستان هم سی‌دی‌های حاوی همین یک قطعه نوحه تا 5 هزار تومان خرید و فروش می‌شد؛ نوحه‌ای از مداحی که تا به حال نمی‌شناختیم.
نزار القطری البته در خارج از ایران چندان ناشناخته نیست؛ او در عراق، کویت و قطرچهره‌ای بسیار معروف و محبوب است.
«نزار فضل الله روانی» 34 سال پیش در قطر به دنیا آمد. خانواده او هنوز هم در قطر و در محله شیعه‌نشین زندگی می‌کنند. نزار بعد از پایان تحصیلات اولیه، برای آموختن علوم دینی به نجف آمد و در درس آیت‌الله سیستانی هم شرکت کرد. او 5 سال هم در انگلیس برنامه‌ریزی تلویزیونی خواند. از 6 سال پیش در کویت اجرای برنامه کودک را به عهده گرفت. نزار ـ که خودش 2 فرزند، کوثر (4 ساله) و حسین (3 ساله) دارد ـ از آن تاریخ به بعد یک عموی تلویزیونی شد و چهره محبوب بچه‌های عرب.
اما معروفیت نزار وقتی به اوج رسید که 3 سال پیش یک پسربچه 7 ساله به اسم «سجاد» را که از نوعی سرطان رنج می‌برد و در سفری به مدینه در کنار قبر حضرت ام‌البنین(س)، به طرز معجزه‌آسا شفا گرفته بود، به برنامه‌اش آورد و با مدارک پزشکی قبلی و فعلی سجاد، ماجرای شفای او را به بینندگان نشان داد.
این ماجرا باعث 2 اتفاق شد؛ اول اینکه نزار برنامه‌اش در تلویزیون دولتی کویت را از دست داد و دوم هم اینکه نزار خودش هم مثل بینندگان متحول شد؛ قصیده‌ای در مدح حضرت ام‌البنین سرود و شروع به مداحی برای ائمه(ع) کرد.
نزار به دعوت شیعیان کربلا، به این شهر آمد و از همین جا زبان فارسی را یاد گرفت. اگر توی اینترنت بگردید، نوحه‌های بسیاری از نزار پیدا می‌کنید که عربی- فارسی یا عربی- انگلیسی هستند. امروز نزار ساکن کربلاست.
او در کنار مداحی، همچنان علاقه اصلی‌اش- یعنی برنامه‌سازی کودک- را هم دنبال می‌کند. سال گذشته او یک سریال 14قسمتی به اسم «قطار سریع» ساخت که با 2 عروسک به اسم‌های فرح و مرح، به شهرهای مذهبی شیعیان می‌رفتند و برای همین سریال به ایران و مشهد هم آمد.
این سریال- که از تلویزیون عراق و شبکه المنار لبنان پخش شد- آن‌قدر طرفدار داشت که نزار را به فکر ادامه ساخت برنامه با این دو شخصیت عروسکی هم بیندازد. قرار است او سریال جدیدی با عنوان «خاطرات روزانه (یومیات) فرح و مرح» هم بسازد که احتمالا پخش آن طبق برنامه از 13 رجب آینده شروع خواهد شد و خود نزار در این سریال، پدر فرح و مرح خواهد بود.

این هم اثر زیبای دیگری از او با نام  "یا رب": کليک کنيد

 

 

setayesh_new@yahoo.com

Some of the Best Moments in Life:
بهترين لحظات زندگي

* To fall in love.
عاشق شدن

* To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره

* To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد

* To go for a vacation to some pretty place.
به يه حاي خوشگل بريد براي مسافرت

* To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد

* To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد

* To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !

* To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاک کنيد

* To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
يه کسي که معمولا" زياد نميبيننش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه
• To find money in a pant that you haven't used since last year .
توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد

* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد

* Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه

* To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد

* To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه

* To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد

* To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره

* To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد

* To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد

* To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کنيد

* To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !

* To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد

* To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد

* To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده

* See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

* To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد

* To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشيدکه بدونيد دوستتون داره

* To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things
done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستاي احمقتون چه کار هاي احمقانه اي کردند و بخنديد و بخنيد و ....... بازم بخنديد

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد.

 

 

poorchesta@gmail.com

فلسطین، تکنولوژی و پرسش!

با درود فراوان بر گردآورندگان و تهیه کنندگان روزانه و نیزسپاس از زحمات آقای مبین محترم، و نیز درودی بیکران بر خوانندگان گرامی روزانه، ایرانیان بزرگی که همیشه با سربلندی از میهن خویش یاد کرده اند سخنان خودرا آغاز میکنم. در یک روزنامهء اینترنتی، بسیار ایدهء خوبی است که انسانها بتوانند ایده(نظر) و نگرشهای خودرا آزادانه بیان کنند. برای اینکار از مبین عزیز دوباره(مجدداً) سپاسگذارم. البته همیشه هستند کسانی که ادب گفتاری و نوشتاری را بجا نمی آورند، اما خوشبختانه درصد آنها بسیار اندک است و تودهء بیشتر خوانندگان و نویسندگان ارزشمند روزانه از دانش و خرد بالائی برخوردار هستند. در این میان گاه سخنانی بدور از خرد و یا منطق بیان میگردد که این کار انسان را وامیدارد تا قلم بدست گرفته و کمی هشیارانه چند نمونه از گرفتاریها و بدبختیهای خودمان را یادآوری کنیم و مانند همیشه من چند پرسش دارم که برادران و سروران خردپیشه و اندیشه گر پر توان(پتانسیل) که اینهمه برادران فلسطینی و غزه را برروی سر حلوا حلوا مینمایند، اظهار لطف نموده و پاسخ دهند. مانند همیشه باید خواهش کنم که پاسخ خودرا بر مبنای خرد و دانش بیان فرمائید. از فرستادن نامه های مستقیم(راست) به اینجانب با توجه به سن و سال بنده، هراسی نیست، دشنام و ناسزا هم رای و ایده مرا تغییر(جابجا) نمیدهد. از کوزه همان برون تراود که دروست. اما سخنان من به دو بخش و در پایان هر بخش یک پرسش گردآوری شده است. تا آنجا که توان داشته ام کوششم بر این بوده است که پارسی نویسی را بجا آورم.
بخش یک و پرسش یک) بد نیست از جناب آقای فلسطین و مردمان غزه آغاز کنیم. دوستان گرانمایهء برادر دوست، یا در آن زمان(جنگ ایران و عراق) بدنیا نیامده بودند و یا اینکه آگاهی از رویدادهای تلخ آن زمان ندارند اما بنده در سال 1365 هجری شمسی زمانیکه دانشجو بودم به جبهه رفته و دست برقضا مسئول گروهان هم بودم. همین یک نکته بسنده است که بدانید عراقی های موش خور سوسمار خور و به گفتهء آقای احسان بهرام غفاری سرور بنده، "ملخ خور" چگونه به مردم بی سرپرست و بیگناه و هموطنان حضرتعالی تجاوز مینمودند. به دختر 8 ساله و یا پسر 10 ساله تجاوز میکردند. اینجا یک نکته را جهت آگاهی برادری که از گفتن ملخ خور به تازی ها نگران شده بودند و به آقای احسان خان اعتراض کردند، باید بعرض مبارکشان برسانم که فردوسی طوسی هم در زمان خود گفته است، ز شیر شتر خوردن و سوسمار ... عرب را بدانجا رسیده است کار .... که تاج و تخت کیانی کند آرزو ... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو! بنابراین نخست تکلیف خورا با ابوالقاسم فردوسی که آنهارا سوسمار خور معرفی نموده(شناسانده) روشن بفرمائید و سپس به آقای احسان بهرام غفاری اعتراض کنید. اما درمورد حمله و یورش این حیوانات کثیف عراقی در زمان جنگ و کارهائی را که آنها برسر مردم بیگناه و بدون هیچ جرمی میآوردند کمی بیاندیشید! اگر شما ندیدید من خودم این صحنه هارابا دوچشم خودم دیدم. به هویزه و سوسنگرد حمله ور شدند، به خرمشهر یورش کردند و به زنان بیگناه جلوی همسرانشان تجاوز مینمودند! دورازجون، بلانسبت، زبانم لال، روم به دیوار! تصور چنین صحنه هائی هم موبراندام انسان راست میکند! شگفتی (تعجب)ندارد. ما وقتی سنگر عراقی ها را میگرفتیم آنجا پر بود از نوشابه های الکلی و برای همین هم آنچنان میکردند که گفتنش آدمی را به خشم میآورد. آن شکنجه های زمان شاه در زندان و اعدامهای انقلابیون و غیره پیشکشتان! همین یه مورد جنگ ایران و عراق که به کدامین دلیل و جرم این قرمساق صدام حسین به ایران یورش آورد(بای ذنب قتلت؟). اکنون این پرسش بیان میگردد (البته این پرسش اصلی این بخش نیست!) که در آنزمان و در آن هنگام جهان اسلام کجا تشریف داشتند و کی دلش به حال ما سوخت و کدامین کشورمسلمان به ما کمک مالی کرد؟ که ما از بامداد تا شامگاه به یاد فلسطینیان عزیزتر از برادر، خواب و خوراک و کار و زندگیمان را ول کردیم وفلسطین فلسطین میکنیم. آقای بزرگوار، یه سری به بیرون بزن. آماری از اعتیاد بگیر، بد نیست قیمتی از هروئین و تریاک هم بگیری، نحوهء برخورد دولت با قاچاقچیان را بررسی کن، پولهائی که از این مملکت به بیرون فرستاده میشود را (ارقام بر پایهء چند صد میلیارد است!) فقط اعدادش را بر روی کاغذ بنویس!، و ... همین دوسه مورد آن اندازه بسنده است که دودستی برسر خود بکوبیم. اینهمه بدبختی و گرفتاری برای مردمی که مدعی فرهنگ دوهزار و پانصدساله بودند و روزی امپراطوریهای بزرگ دنیارو در جیبشان قرار میدادند آن اندازه بسنده است که به فکر(اندیشه) خودمان باشیم نه فلسطین!آقای 70 ساله ای که برای خرج فرزندش در دانشگاه آزاد اسلامی باید تا 10 و یا 12 شب در بیابان مسافرکشی کند و سرش را ببرند و ماشینش را بدزدند، رواست که پول مملکت خودش را به خودش بدهیم و نه خرج ملت لبنان و فلسطین کنیم. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. آن اندازه دل پری از همین یک مقوله، نه تنها من بلکه همهء هموطنان من دارند که هرچه بگویم کم است، اما با یک پرسش این بخش را به پایان میرسانم. ما امروز فلسطین فلسطین میکنیم دل میسوزانیم و پول خرج تازیها میکنیم. پولی که برای زخمهای مملکت خودمان بیشتر واجب است. پرسش این است که در آیندهء نزدیک، اگر اعراب با اسرائیل صلح کردند و حتی زمینهایشان را پس گرفتند و قربون و صدقهء هم رفتند، همانگونه که ما با عراق کردیم و حضرت طارق عزیز به ایران تشریف آوردند، من میخواهم بدانم شما پس از فلسطین به دنبال چه کشوری هستید؟ اینهمه فحش خواهر و مادر به اسرائیل و صهیونیسم میدهید، اگر با فلسطینیان سازش کردند، جای ما به جز خفت و خواری و شرمندگی، در کجای این جهان است؟ بهتر نیست چاره ای برای بدبختیهای گریبانگیر مملکت خودمان بیابیم؟ شما آقا جان ممکن است آبروی اسلام را زمانی برده اید که به جای آنکه جلوی ناحقی های مردمی در مملکت را بگیرید، برای غزه دل میسوزانید وگرنه آبروی اسلام آنزمان که به دنیا نیامده بودید و در شهرهای مرزی کودکان و هموطنانت را تجاوز کرده و سپس میکشتند، به شدت رفته بود! نگران نباشید، آبروی اسلام در قرصهای اکس و کرک و هزاران کوفت و زهرمار، که مثه تقل و نبات تهیه آن آسان است، خودفروشی دختران ایرانی برای تازیهای سوسمارخور و بیرون رفتن پولهای این مملکت، پاک رفته است!
بخش دو و پرسش دو) دین و آئین هرکس با توجه به دانش و خرد او برگزیده میشود. میشه گفت دین در بیان بسیار ساده، جلوگیری از گناه میکندوبه راه راست هدایت میکند و سپاس از آفریدگار. بسیار روشن است که در هیچ کتاب آسمانی پیرامون دانشهای امروزی، برای نمونه نانو تکنولوژی و یا راه دور نمیرویم همین اینترنت و کامپیوترو خلاصه(کوتاه) دانشهای بی پایان چیزی یافت نمیشود. آنچه که هست معنویت و راست کرداری را در کتابهای آسمانی میشود پیدا کرد وگرنه در همین قرآن کریم هیچگاه فرمولهای ماکس پلانک و انتگرال و غیره چیزی یافت نمیگردد، چون ماهیت آن فرای دانش است. خوب است بدانیم که از نظر دانش و رشد آن در جامعهء امروزی و دنیای گستردهء جامعه اطلاعاتی(Information Society) سهم ماچیست؟ همهء دانشهای بکار گرفته شده بدست مارا آمریکائیها و اروپائیها و ژاپونیها و غیره پیدا(کشف) کردند و ما کاربری از آنها هستیم. بارها و بارها دوستانی گرانقدر به این اشاره کرده اند که غربیها میخواهند اسلام و قرآن را از ما بگیرند و هشیار باشیم. اگر باورها و اعتقادات ما آن اندازه سست و وارفته است که بیگانه بتواند ایدهء مارا از ما بگیرد، همان بهتر که بگیرد. اما اگر باوری محکم داشته باشیم، پرسش این است که چگونه میشود یک کشوری مانند آمریکا که به گفتهء جهانیان ابرقدرت است، و همهء دانشهارا از سلاحهای اتمی که دراوت 1945 برسر مردم بیگناه ژاپن فرو ریخت(63 سال پیش! و ژاپن تسلیم شد!) تا همین اینترنت ساده و کامپیوترو غیره در اختیار دارد، به دنبال کدام دانش پنهان در دست ماجهان سومی هاست، که بندهء حقیر(کوچک) از آن آگاهی ندارم؟ آنها را دشمن خود کرده ایم و مدام بهشان فحش و ناسزا میدهیم، پرچمشان را آتش میزنیم، و تمامی فن آوریهای روز آنها را بکار میگیریم، آیا این مسخره نیست؟ برق، رادیو، تلویزیون، هواپیما، قطار و هزاران هزار دستاوردغربی را بکار گرفتیم و به سازندگان آنها فحش و ناسزا میدهیم، آیا این مسخره نیست؟ اسرائیل پدرسگ را در فلان جا میفرستیم و از فلان جا بیرون میآوریم، اما برای ساختن فرودگاه امام خمینی یهو سرو کله اش پیدا میشود! کدامیک از تکنولوژیهای روز، مال ما بوده؟ آمریکا در سال 1356 هجری شمسی هنگامیکه شرکت هواپیمائی PAN AMERICAN در حال ورشکستگی بود، شاه ایران سهام آنرا خرید و پیش از انقلاب نزدیک به 4.5 میلیارد دلار به ما بدهکار بود، که هنوز هم هست. البته که در تمامیه نواحی بدنش عروسی است وقتیکه بفهمد ما به او فحش میدهیم. البته که با دمش گردو میشکند وقتیکه ما با او ارتباطی نداریم و مانند اینها. پرسش این است که این دشمن پست فطرت بی هویت بی پدرومادر آمریکا، با آنهمه تکنولوژی که دردست دارد و جهان را گرفته است، بدنبال چی چی ما میگردد؟ ما چی داریم که اگر آمریکا بدست بیاره ما بدبخت میشیم و او خوشبخت؟ داستان ما بسان نوجوان 17 و یا 18 ساله ایست که با پدر خود قهر کرده و مدام شکایت پدرش را به مادرش میکند، اما از مادرش میخواهد که پول تو جیبیش را از پدرش بگیرد! ما هم از بانک جهانی پول قرض میکنیم و سودش را میدهیم و به قرض دهنده فحش میدهیم. به نظر من این سخنان مرغ پخته را در میان پلو به خنده وامیدارد!
در پایان باید دو نکته را بعرض خوانندگان برسانم. یکی آنکه آقای احسان خان سخنی دربارهء گوسفند و وانت بیان نموده اند که از قضا قلم پرتوان ایشان درددل ما هم بود، اما موجبات تکدر خاطردوستی دیگرگردید و به اعتراض فرمودند آدم به زائر خانهء خدا گوسفند نمیگوید. بسیار ساده اندیشی است. مزید بر اطلاع نه تنها گوسفند بلکه همهء آسمان و زمین و گیاه و غیره مشغول تسبیح خداوند هستند، گوسفند و زیارت که جای خود دارد. اما نمیدانم نوشتن گوسفند برای رئیس جمهور از سوی خوانندهء سادهء منتقدنویسی چون آقا احسان زشت تر است یا بیان بزغاله در پشت تریبون آنهم از زبان رئیس جمهور؟ این هم برای خود پرسشی است! نکتهء دوم اینکه امروز که شماره 884 روزانه را دیدم و از مقالهء " نحوهء ورود و شکل گیری گروههای شیطان پرستی در ایران" در آن نبود، بسیار خوشحال شدم. پاسخهای بسیارسودمندو زیبائی را دوستان گرامی بویژه آقای احسان بهرام غفاری به این نوشتهء سراسر نادرست(غلط) داده بودند که جای سخن سرائی بنده نیست.

به امید فردائی بهتر برای ایران.
پورچستا